تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
كه قرآن اشاره مىكند مىميريم وزنده مىشويم ويا امر ديگر از أموري كه ميان آنها مشترك است ، گر چه منكرانى كه مورد سخن امام ( ع ) بودند توجّهى به اين جامع نداشتند زيرا مراعاة اين اصطلاحات وجزئيات تمثيل ، از أمور تخصّصى است كه آنان از اين علم بىبهره بوده‌اند ، ودر جاى خود ثابت شده است كه با فرض تحقّق شرايط تمثيل ، اعتبار چندانى ندارد ، بلكه به دلايلى فاسد است ، زيرا حد أكثر افاده ظن وگمان ضعيف يا قوى مىكند ومفيد يقين نيست . ( 40776 - 40753 )

ولم يلجئوا . . . جان ،

در اين جملات حضرت ادّعاى كافران را مبنى بر انكار حق وقيامت ، مردود دانسته است به دليل اين كه آنان براي عقيدهء خود هيچ دليلي ندارند . وهل يكون . . . جان ، ممكن است اين قسمت هشدارى باشد بر اين كه أصل وجود آنها وآفرينش گياهان دليل بر وجود صانع است ونقيض ادّعاى آنان را اثبات مىكند وبه صورت استفهام اشاره به حدّ وسط وكبراى قياس كرده است كه ترتيب آن با شكل أول چنين مىشود : آنها مصنوعند وهيچ مصنوعى بىصانع نيست ، پس هيچ كدام از آنان بىصانع وآفريننده نيست ، امام ( ع ) به كبراى قياس ، فقط اشاره‌اى فرموده بدون اين كه تصريح به آن كند ، زيرا امرى بديهي است وخلافش ترجيح بلا مرجّح است كه نزد همهء عقلا حتى كودكان وحيوانها زشت ومحال است از باب مثال : درازگوش كه صداى چوب را مىشنود از ترس مىدود ، به دليل آن كه غريزه‌اش مىگويد صداى چوب بدون وجود چوب محال است . پس فرارش ترجيح بلا مرجّح نيست وبر فرض اين كه گياه بدون زارع سبز شود دليل بر آن نمىشود كه فاعل نداشته باشد ، زيرا زارع فاعل ووجود دهنده نيست ، أو فقط كأرش آماده كردن بذر وزمين است ولى فاعل حقيقي وهستى بخش به زراعت وگياه ، پروردگار حكيم است كه از حواسّ ظاهري ما ، دور مىباشد ، ديدگان أو را در نمىيابند وأوهام وانديشه‌ها از درك ذات أقدس وى ناتوانند وأو از آنچه منكران ستمگر