تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 275 - 276 - عنه : النّويري ، نهاية الإرب ، 20 / 407 ؛ المقرّم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 194 - 195 ؛ بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 155 - 156 ولمّا بلغ ابن الزّبير عزمه ، دخل عليه ، وقال له : لو أقمت ها هنا بايعناك ، فأنت أحقّ من يزيد وأبيه . وكان ابن الزّبير أسرّ النّاس بخروجه من مكّة ، وإنّما قال له هذا لئلّا ينسبه إلى شيء آخر . سبط ابن الجوزي ، تذكرة الخواصّ ، / 137 وعن بشر بن غالب ، قال عبد اللّه بن الزّبير يقول للحسين بن عليّ : تأتي قوما قتلوا
هامش
- سپس پرسيد : « چه خواهى كرد ( از حسين ) ؟ » حسين گفت : « من با خود چنين مىانديشم كه به كوفه بروم ؛ زيرا شيعيان وبزرگان قوم واشراف وأعيان با من مكاتبه كرده ونامه‌ها نوشته‌اند . من استخاره خواهم كرد واز خداوند كسب تكليف مىكنم . » گفت ( ابن زبير ) : اما اگر تو در حجاز بمانى واين كار را بخواهى ( خلافت ) ، ما با تو هرگز مخالفت نخواهيم كرد ؛ بلكه مساعدت وبيعت خواهيم كرد وبا تو صميمى ويار خواهيم بود . » حسين گفت : « پدرم به من گفته ( حديث وخبر ) كه سرزمين حجاز داراى گوسفند پيشاهنگى خواهد بود كه حرمت آن را روا خواهد داشت ( در جنگ وخونريزى من دوست ندارم كه خود آن پيشاهنگ باشم كه آن حرمت را هتك كند ) . » گفت : « اگر بخواهى در اين‌جا بمان واين كار را به من واگذار كن كه من خود هرچه پيش آيد ، دفع كنم . آن‌گاه همه نسبت به تو أطاعت خواهند كرد وهرگز معصيت نخواهند كرد . » گفت ( حسين ) : « من چنين نمىخواهم . » هردو هم گفتگوى خود را مكتوم داشتند . حسين به كساني كه در آن‌جا حاضر بودند ، رو كرد وگفت : « آيا مىدانيد كه اين ( ابن زبير ) به من چه مىگويد ؟ » گفتند : « جان ما فداى تو ! ما نمىدانيم ( چه مىگويد وچه عقيدة دارد ) . » گفت : « أو مىگويد : تو در مسجد ( مكّه ) بمان ومن مردم را براي تو دعوت مىكنم . » بعد از آن ، حسين گفت : « به خدا سوگند اگر من در خارج مكّه ولو به فاصلهء يك وجب كشته شوم ، براي من گواراتر وبهتر از اين خواهد بود كه در خود آن كشته شوم . واگر در خارج آن هم ، ولو به فاصلهء يك وجب ( در جنگ ودفاع ) كسى را بكشم ، باز براي من بهتر وگواراتر از اين خواهد بود كه در خود آن كسى را بكشم . به خدا سوگند اگر من در آغوش يكى از اين مقدسات باشم ( هامه - رأس ورئيس وسر هر چيزى ومقصود آغوش مقدس ومحترم است ) ، مرا از آغوش آن بيرون خواهند كشيد وكار خود را انجام خواهند داد . ( حرمت كعبه را رعايت نخواهند كرد ) . به خدا سوگند ، آنها نسبت به من تعدّى وگستاخى خواهند كرد ، چنان‌كه يهود نسبت به روز شنبه هتك حرمت كرده‌اند . » ابن زبير از آن‌جا برخاست ورفت . حسين گفت : « اين ( مرد ) چيزى در دنيا دوست ندارد ، جز خروج ورفتن من از حجاز . أو مىداند كه مردم أو را با من برابر وهمشأن نمىدانند . پس مىخواهد كه من بروم تا أو تنها بماند ومحيط براي أو خالى باشد . » خليلي ، ترجمهء كامل ، 5 / 136 - 137