الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 409 - 410 - عنه : القزويني ، الإمام الحسين عليه السّلام وأصحابه ، 1 / 219 - 220 ؛ المحمودي ، العبرات ، 1 / 419 - 420 مثله ابن عساكر ، مختصر ابن منظور ، 19 / 63 - 64
فقال الرّسول لابن زياد ذلك [ استخفاف الإمام عليه السّلام لكتاب ابن زياد ] ، فغضب من ذلك أشدّ
پاورقی
- كوفه كرده بود كه سوى دستبى فرستد كه ديلمان آنجا رفته بودند وبر ولايت تسلّط يافته بودند .
ابن زياد فرمان رى را به نام وى نوشته بود ودستور رفتن داده بود وأو با كسان در حمام أعين اردو زده بود وچون كار حسين چنان شد كه بود ، رو سوى كوفه كرد . ابن زياد ، عمر بن سعد را پيش خواند وگفت : « به مقابلهء حسين رو وچون از كار ميان خودمان وأو فراغت يافتيم ، سوى عمل خويش مىروى . »
گويد : عمر بن سعد بدو گفت : « خدايت رحمت كناد ! اگر خواهى مرا معاف دارى . بدار . »
عبيد اللّه گفت : « بله ، به شرط آنكه فرمان ما را پسمان دهى . »
گويد : وچون با وى چنين گفت ، عمر بن سعد گفت : « امروز را مهلتم ده تا بينديشم . »
گويد : پس برفت وبا نيكخواهان خويش مشورت كرد وبا هركه مشورت كرد ، أو را منع كرد .
گويد : حمزه بن مغيرة بن شعبه ، خواهرزادهء وى بيامد وگفت : « دايى جان ! تو را به خدا به مقابلهء حسين مرو كه عصيان خدا كردهاى ورعايت خويشاوندى نكردهاى . به خدا اگر از دنيا ومال خويش بگذرى وحكومت همهء زمين را داشته باشى ، واگذارى ، از آن بهتر كه با خون حسين به پيشگاه خدا روى . »
گويد : عمر بن سعد بدو گفت : « ان شاء اللّه نمىروم . »
عبد اللّه بن يسار جهنى گويد : « وقتي به عمر بن سعد دستور داده بودند سوى حسين حركت كند ، پيش وى رفتم . به من گفت : « أمير دستورم داد سوى حسين حركت كنم واين كار را نپذيرفتم . »
گفتم : « خدايت قرين صواب بدارد ! خدايت قرين هدايت بدارد ! بمان ! مرو ومكن ! »
گويد : از پيش وى برفتم ويكى بيامد وگفت : « اينك عمر بن سعد ، كسان را براي حركت سوى حسين مىخواند . »
گويد : پيش وى رفتم وديدمش كه نشسته بود . چون مرا ديد ، روى از من بگردانيد وبدانستم كه آهنگ رفتن سوى حسين دارد واز پيش وى درآمدم .
گويد : عمر بن سعد پيش عبيد اللّه بن زياد رفت وگفت : « خدايت قرين صلاح بدارد . اين كار را به من دادهاى ومردم از آن خبر يافتهاند . اگر رأى تو اين است كه اين كار عمل شود ، عمل كن وبا اين سپاه ، يكى از بزرگان كوفه را كه من در كار جنگ كفايت ولياقت برتر از أو نخواهم بود ، به مقابلهء حسين فرست . »
گويد : كساني را براي عبيد اللّه نام برد ؛ اما أو گفت : « نمىخواهد بزرگان كوفه را به من بشناسانى . دربارهء كسى كه مىخواهم بفرستم ، از تو نظر نمىخواهم . اگر با سپاه ما مىروى كه بهتر ؛ وگرنه فرمان ما را پس بفرست . »
گويد : وچون اصرار وى را بديد ، گفت : « مىروم . »
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2973 - 2974 ، 3001 - 3003