تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
« 1 » قال أبو مخنف : عن أبي جناب الكلبيّ ، عن عديّ بن حرملة ، عن عبد اللّه بن سليم والمذري بن المشمعلّ الأسديّين « 1 » ، قالا : فنظر إلينا الحسين فقال : لا خير في العيش بعد هؤلاء . قالا : فعلمنا أنّه قد عزم له رأيه على المسير . قالا : فقلنا : خار اللّه لك ! قالا : فقال : رحمكما اللّه ! قالا : فقال له بعض أصحابه : إنّك واللّه ما أنت مثل مسلم بن عقيل ، ولو قدمت الكوفة لكان النّاس إليك أسرع . « 2 » قال الأسديّان : ثمّ انتظر حتّى إذا كان السّحر ، قال لفتيانه وغلمانه : أكثروا من الماء . فاستقوا وأكثروا ، ثمّ ارتحلوا ، وساروا حتّى انتهوا إلى زبالة . « 3 »
هامش
( 1 ) ( 1 - 1 ) [ لم يرد في العبرات ] . ( 2 ) - [ إلى هنا حكاه عنه في الإمام الحسين عليه السّلام وأصحابه ] . ( 3 ) - اكنون به حديث عمّار دهني از أبو جعفر بازمىگرديم . گويد : به أبو جعفر گفتم : « حكايت كشته شدن حسين را با من بگوى تا چنان شوم كه گويى آن‌جا حضور داشته‌ام . » گفت : « حسين بن علي به سبب نامه‌اى كه مسلم بن عقيل بدو نوشته بود ، بيامد وچون به جايى رسيد كه ميان وى وقادسيّه سه ميل فاصله بود ، حر بن يزيد تميمي أو را بديد وگفت : « آهنگ كجا دارى ؟ » گفت : « آهنگ اين شهر دارم . » گفت : « بازگرد كه آن‌جا اميد خير ندارى . » گويد : مىخواست بازگردد ، برادران مسلم بن عقيل كه با وى بودند گفتند : « به خدا بازنمىگرديم تا انتقام خويش را بگيريم يا كشته شويم . » حسين گفت : « پس از شما زندگى خوش نباشد . » عبد اللّه بن سليم ومذرى بن مشعل ، هردو آن اسدى ، گويند : « وقتي حج خويش را به‌سر برديم ، همهء فكرمان اين بود كه در راه به حسين برسيم وببينيم كار ووضع وى چه مىشود . » گويند : بيامديم وشترانمان با شتاب راه پيمود تا در زرود به حسين رسيديم . وقتي به أو نزديك شديم ، يكى از مردم كوفه را ديديم كه وقتي متوجّه حسين شد ، راه كج كرد . گويد : امّا حسين توقف كرد . گويى آهنگ أو داشت . سپس ، از أو گذشت وبرفت . سوى وى رفتيم ويكيمان به ديگرى گفت : « پيش اين كس رويم وپرسش كنيم . اگر از كوفه خبري دارد ، بدانيم . » پس برفتيم تا به وى رسيديم وگفتيم : « سلام بر تو . » گفت : « بر شما نيز سلام ، با رحمت خداى . » گفتيم : « از كدام قبيله‌اى ؟ » -