ابن طاووس ، اللّهوف ، / 60 - 61 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 366 - 367 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 216 - 217 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 234 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 245 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 163 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 250 - 251 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 31 ؛ المقرّم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 193 - 194 ؛ بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 153 - 154 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 50 - 51 ؛ القزويني ، الإمام الحسين وأصحابه ، 1 / 3 - 4 ؛ مثله الإربلي ، كشف الغمّة ، 2 / 29 ؛ السّماوي ، إبصار العين ، / 6 ؛ الأمين ، أعيان الشّيعة ، 1 / 593 ، لواعج الأشجان ، / 70
وروى أبو سعد منصور بن الحسين الآبي المتوفّى عام : ( 421 ) فيما اختاره من كلم
هامش
- پيغمبرش باد . مرگ بر فرزند آدم مسلّم است همچون گردنبند در گردن دختران جوان . چقدر مشتاقم به ديدار گذشتگانم ، آنچنانكه يعقوب را به ديدار يوسف اشتياق بود . مرا كشتارگاهى مقرّر است كه بايد آنجا برسم . گويى مىبينم پيوندهاى بدن مرا گرگان بيابانها از هم جدا مىكنند ، در سرزمينى ميان نواويس وكربلا تا رودههاى خالى وانبانهاى گرسنه را از پارههاى تن من پر كنند . آدمي از سرنوشت ناگزير است . ما خاندان رسالت به رضاى خداوند راضى هستيم وبه بلايش شكيبا ، وخداوند بهترين پاداش شكيبايان را به ما عطا خواهد فرمود . هرگز پارهء تن رسول خدا را از أو جدا نگردد وهمگى در جايگاه قدس در كنار اويند تا ديدهاش با آنان روشن شود ووعدهء الهى به آنان تحقّق يابد . هركه خواهد تا خون دل خود را در راه ما نثار كند وآمادهء حركت هست ، همراه ما كوچ كند كه من به صبحگاه امشب كوچ خواهم نمود .
فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 60 - 61
بالجملة ، آن حضرت در يوم ترويه وارد بيت شد وطواف داد واز سعى بين صفا ومروه فراغت جست واحرام را فروگذاشت وحج را به عمره فرود آورد ، چه بيم داشت كه أو را در مكة مأخوذ دارند . آنگاه در ميان أهل وأصحاب خود بهپاى خاست واين خطبه قرائت كرد :
فقال : الحمد للّه وما شاء اللّه [ . . . ] فإنّي راحل مصبحا إن شاء اللّه .
پس از ثناى خدا ودرود مصطفى مىفرمايد : « مرگ بر گردن فرزندان آدم ملازمت قلادة دارد ، چون قلادة زنان جوان وسخت مشتاقم ديدار گذشتگان خود را چون اشتياق يعقوب ديدار يوسف را واز براي من مصرعى ومقتلى اختيار كردهاند كه ناچار بايدم ديدار كرد . كانّه مفاصل خود را در زمين نينوا به دستگرگهاى بيابانگرد ؛ يعنى لشگر كوفه پارهپاره مىبينم ، پس انباشته مىكنند از من شكمهاى آمال وتهيگاه آرزو را وگريزى نيست از روزى كه قلم قضا بر كسى رقم رانده وما أهل بيت رضا به قضاى خدا دادهايم وبر بلاى خدا شكيبا بودهايم وادراك اجر صابران فرمودهايم ودور نمىافتد از رسول خدا پارههاى گوشتى كه خاص أو است ودر بهشت برين روشن مىشود ، چشم رسول خدا به دو وراست مىآيد وعدهء أو ، اكنون كسى كه در راه ما از بذل جان نينديشد ودر طلب لقاى حق از فداى نفس نپرهيزد ، بايد با من كوچ دهد ، چه من بامدادان كوچ خواهم داد .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 120 - 121