ابن طاووس ، اللّهوف ، / 55 - 58 - عنه : المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 240 ؛ مثله الأمين ، أعيان الشّيعة ، 1 / 592 ، لواعج الأشجان ، / 63 - 65
ثمّ أحضر مسلم بن عقيل رضي اللّه عنهما . « 1 »
ابن طقطقي ، كتاب الفخري ، / 105
قال : وجاء محمّد بمسلم إلى القصر ، فأجلسه على بابه ، ودخل هو إلى ابن زياد ، فأخبره بأمانه ، فقال له : ما أنت والأمان ؟ ! ما أرسلناك لتؤمنه ، إنّما أرسلناك لتأتينا به .
وأدخل على ابن زياد ، فلم يسلّم عليه بالإمرة ، فقال له الحرسيّ : ألا تسلّم على الأمير ؟ فقال : إن كان يريد قتلي ، فما سلامي عليه ! وإن كان لا يريده ، فليكثرنّ تسليمي
هامش
- ابن زياد گفت : « اى مخالف سركش ! بر پيشوايت خروج كردى ؟ وصف وحدت مسلمين را درهم شكستى ؟ وفتنه وآشوب برانگيختى ؟ »
مسلم گفت : « اى پسر زياد ! وحدت مسلمانان را معاوية وپسرش يزيد درهم شكست وفتنه وآشوب را تو وپدرت زياد بن عبيد - بردهء بنى علاج از ثقيف - برپا نمود ومن اميدوارم كه خداوند به دست بدترين افراد خلق ، شهادت را نصيب من فرمايد . »
ابن زياد گفت : « در آرزوى چيزى بودى كه خداوند نگذاشت وآن را به دست اهلش سپرد . »
مسلم گفت : « اى پسر مرجانه ! چه كسى صلاحيّت آن را دارد ؟ »
گفت : « يزيد بن معاوية . »
مسلم گفت : « سپاس خداى را ! ما راضى هستيم كه خدا ميان ما وشما حكم فرمايد . »
ابن زياد گفت : « تو گمان كردهاى كه تو را در اين كار بهره ونصيبي است ؟ »
مسلم گفت : « به خدا قسم نه اينكه گمان دارم ، بلكه به يقين دانم . »
ابن زياد گفت : « بگو بدانم چرا به اين شهر آمدى ومحيط آرام شهر را بهم زدى وتفرقه ميان اجتماع ايجاد كردى ؟ »
مسلم گفت : « منظور من از آمدن اين نبود ؛ ولكن اين شما بوديد كه كارهاى زشت را آشكار وكار نيك را از ميان اجتماع برديد وبدون رضاى مردم بر آن حكومت كرديد ، وخلاف دستورات الهى را بر آنان تحميل نمودند ، وبه رسم كسرى وقيصر در ميان آنان رفتار نموديد . ما آمديم تا برنامهء امر به معروف ونهى از منكر ودعوت به حكم قرآن وسنّت پيغمبر را اجرا كنيم وصلاحيّت اين كار را نيز داشتم . »
ابن زياد شروع كرد به ناسزا گفتن به على وحسن وحسين عليهم السّلام . مسلم گفت : « تو وپدرت به دشنام سزاوارترى . هرچه خواهى بكن ، اى دشمن خدا ! »
ابن زياد به بكر بن حمران مأموريت داد كه مسلم را به بالاى كاخ برده وبكشد .
فهرى ، ترجمه لهوف ، / 55 - 58
( 1 ) - سپس مسلم بن عقيل را احضار كرد .
گلپايگانى ، ترجمه تاريخ فخرى ، / 156
بعد از آن كس فرستاد ومسلم بن عقيل را حاضر كرد .
هندو شاه ، تجارب السّلف ، / 68