4 - خصيصهء زشت ديگر آنها اين بود كه از عيبجويى خوددارى نمىكردند .
اين عبارت حضرت اشاره به غيبتي است كه نسبت به يكديگر روا مىداشتند ، ومعلوم است ، غيبت كردن گناهى است كه انسان را از فضيلت وپاكدامنى دور وبه افراط وزيادهروى گرفتار مىكند .
امّا كارهايى كه مسلمانها نبايد انجام مىدادند أموري بوده است :
1 - شبهات را گرفته وبدانها عمل مىكردند . بدين معنى ، هنگامى كه با أمور مشتبه روبرو مىشدند ، توقّف نمىكردند ، تا در بارهء حق وباطل آن تحقيق كنند وآنچه هواي نفسشان بدان حكم مىكرد ، عمل مىكردند .
2 - آنها به طرف شهوات مىرفتند ، وقتي كه خواست نفساني وميل باطني آنها نسبت به أمور دنيوي جلب مىشد ، در آن غرق مىشدند وتمام وقتشان را به خوشگذرانى سپرى مىكردند ودر جهت لذّات وشهوات گام بر مىداشتند .
در اين عبارت امام ( ع ) لفظ « يسيرون » را ، براي سلوك استعاره آوردهاند .
3 - معروف چيزى بود كه آنها معروف مىدانستند ومنكر چيزى بود كه آنها منكر تصوّر مىكردند ! بدين معنا كه معروف ومنكر تابع خواست ، وميل واراده طبيعي آنها بود . بنا بر اين آنچه طبعشان قبول نمىكرد ، منكر بود ، هر چند در شريعت معروف بحساب مىآمد ! وآنچه خواست باطني آنها مىپسنديد وبدان ميل مىكرد ، در ميان آنها معروف شمرده مىشد ، هر چند بر طبق شريعت منكر بود ! با اين كه مىبايست خواست وميل آنها تابع دستورات شرع باشد ، هر چه را دين معروف مىداند ، معروف وآنچه را منكر مىداند ، منكر بدانند .
4 - در گرفتاريها ومشكلات به خودشان پناه مىبرند ودر مسائل مبهم وغير معلوم به رأى خود تكيه مىكنند اين بيان حضرت كناية از اين است ، كه در تمام أمور دشوار ودستورات واحكام شرعي ، پيرو هواي نفس هستند وبه قوانين شرعي اعتنايى ندارند ودر نتيجة به خواستههاى نفس امّاره كه جز ببدى
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 649
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٦٤٩