به وقوع نمىپيوندد جز اين كه أو مىداند وخبر آن واقعه نزد أو هست . چنين خبر دارندهاى به يقين همان آگاه به اسرار است كه در جملهء اوّل بدان اشاره شد ، گر چه معنى عالم ودانا از معنى خبر دارنده وسيعتر است ونسبت به آن اطلاق دارد .
3 - خداوند بر همه چيز احاطه دارد . احاطه داشتن خداوند بر هر چيزى به معناى آگاه بودن بر تمام كليات وجزئيات اشيا مىباشد . در اين كه حق تعالى بر همهء اشيا واقف وآگاه است تمام حكما ومتكلمين اتفاق نظر دارند ونظر متكلّمان اسلامى در اين باره روشن است ونيازى به شرح فزونتر ندارد . امّا خلاصهء سخن حكما در چگونگى علم خداوند به اشيا به اين شرح است كه : أو خود ، به ذات خود عالم است ، در اين جاست كه درك كننده ودرك شونده ودرك كردن در ذات واحد اتّحاد پيدا مىكنند وتعدّد اين أمور به لحاظ اعتبار عقلي است ، يعنى عقل بشر اين سه مفهوم « درك كننده - درك شونده - وادراك » را از يكديگر جدا مىسازد ، ولى در مصداق وحقيقت يك چيز بيش نيستند .
امّا علم خداوند نسبت به معلولهاى اوليّه يا باصطلاح قريبه ، علم به عين ذات آنهاست شايد مقصود شارح از « معلولات قريبه » عقول باشند كه به نظر فلاسفه خلق اوّل همان عقل أول است » در اين مرتبه درك كننده ( خداوند ) ودرك ( علم ) وحدت دارند وتعدّدشان به اعتبار عقلي است امّا درك شونده يعنى مخلوق اوّل با درك كننده ودرك وحدت ندارد .
در مرتبهء معلولهاى دور يا مخلوقات مراتب پست ، مانند أمور مادّى وممكناتى كه در حال حاضر وجود ندارند ولى ذاتشان چنان است كه امكان دارد ، در زماني وجود يابند ويا تعلق به امر موجود پيدا كنند .
به اعتبار صورتهاى عقلىشان مورد علم خداوند قرار مىگيرند ، ودر علم خداوند حضور دارند . تمام أمور مادّى وقابل حسّ كه در قواى ادراكي درك
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 592
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٥٩٢