تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
نامه‌اى نوشت واز مصقله خواست كه يا سريعا پول را بفرستد ، ويا خودش براي رسيدگى نزد آن حضرت باز گردد ، مصقله كه نامه حضرت را خواند بفكر تهيه پول افتاد . باز مدّتى گذشت . هنگامى كه امام ( ع ) در كوفه بود ، مجددا مال را مطالبه كرد . مصقله دويست هزار درهم فرستاد ، وسيصد هزار درهم باقي مانده را نتوانست فرآهم كند . از اين بابت هراسناك شده وبه نزد معاوية گريخت . وقتي كه خبر فرار مصقله به حضرت رسيد اين كلام را ايراد فرمود : مقصود حضرت از اين دعا نفرين مصقله ، وبيان اشتباه اوست ، خطاى مصقله اين بود كه ميان دو امر مخالفى كه عرفا قابل جمع نيستند جمع كرده بود . يكى خريدن وآزادى اسرا كه كارى شبيه كار بزرگان است ويكى فرار از حقيقت كه روش بردگان وطبيعت آنهاست . براي تأكيد وتوضيح بيشتر مطلب حضرت دو مثال آورده‌اند وبطريق ذيل . 1 - ستايشگر أو هنوز ستايشش را شروع نكرده بود كه خاموش شد . اين بيان حضرت دو معنا دارد . الف : ساكت شدن ستايشگر فرع بر اين است كه شروع به ستايش كرده باشد ، در صورتي كه عبارت حضرت « لم ينطق » به كار رفته ، يعنى شروع نكرده بود ، پس چگونه تصوّر خاموش ساختن ستايشگر مىرود ! ؟ پس بايد معناى سخن حضرت را چنين بدانيم كه مدح كننده قصد ستايش مصقله را به سبب كرم وبزرگواريى كه بواسطة خريدن وآزاد كردن بردگان به حسب ظاهر صورت گرفته بود ، داشت كه ناگاه به علّت فرار أو ، از اين قصد منصرف شد . ب : معناى دوّم اين كه مقصود از اداى اين عبارت ، بيان انديشهء مصقله ، كه جمع ميان دو هدف متناقض است مىباشد ، يعنى أو ستايشگر را به سبب فديه دادن براي اسرا به ستايش واداشت وپيش از اتمام سخن وستايش فرار
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 249 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم