* مقدّمه اوّل : وضع لفظ براى معنا يك اعتبار ذهنى ذو طرفين است بنابراين ذهن بايد از دو طرفِ اين اعتبار ، تصويرى نزد خود داشته باشد ، پس حضور صورت لفظ و صورت معناى موضوعله در ذهن عند الوضع و الاعتبار لازم است .
* مقدّمه دوم : صورتى كه در هنگام وضع لفظ براى معنا از لفظ و معنا در ذهن حاضر مىگردد ، صورت لفظ و معنا به حمل شايع است ، يعنى لحاظ ذهن به صورت لفظ و به صورت معنا لحاظ آلى است ؛ زيرا به عنوان وسيلهء لحاظ لفظ واقعى و معناى واقعى در ذهن حاضر شدهاند .
* مقدمه سوم : صورتى كه بهلحاظ آلى در ذهن حاضر مىشود گاه وسيلهء لحاظ خارج است يعنى محكىعنه آن صورت ، موضوع خارجى است و گاه ذهنى ، مثلًا صورت انسان كلّى گاه وسيلهء لحاظ خارج مىشود كه در اينصورت كلّى طبيعى يعنى طبيعى انسان موجود در خارج محكىعنه آن است و گاه وسيلهء لحاظ انسان با وصف كليت ذهنى است كه در اينصورت انسان كلّى عقلى محكىعنه آن است .
* مقدمه چهارم : در آنجا كه صورت معنا وسيلهء لحاظ صورت ذهنى خاص قرار بگيرد يعنى محكىعنه آن ، صورت خاص موجود در ذهن باشد نظير انسان كلّى عقلى ، در اينصورت موضوعله يعنى حقيقتى كه محكىعنه صورت معناست جزئى حقيقى است اگر چه بهلحاظ انطباق بر مصاديق كثير در خارج ، كلّى به شمار رود ؛ لكن در اين نگاه كلّى نيست چون در ظرف ذهن كه ظرف وجود آن است قابليت انطباق بر غير خود ندارد بلكه يك صورت ذهنى جزئى است و اگر لفظ براى چنين معنايى وضع شود طبق تعبير مشهور از قبيل وضع خاص ، موضوعله خاص خواهد بود . بنابراين صورت معنا هرگاه وسيلهء لحاظ صورت ذهنى خاص و معينى قرار بگيرد جزئى خواهد بود ؛ زيرا صور ذهنيهء خاصه از آن نظر كه در ذهن قابليتانطباق بر غير خود ندارند هميشه جزئىاند و كليت معنا هميشه ناشى از قابليت انطباق آن بر مصاديق متكثره است .
* مقدمه پنجم : صور معانى كليه يعنى آن معانى كه قابليت انطباق بر كثيرين دارند ، از نظر نحوهء انطباق بر مصاديق متكثره در هنگام صدور حكم بر آنها - از جمله وضع لفظ براى آنها - به سه نحو مىتوانند مورد لحاظ ذهنى قرار گيرند :
1 ) لحاظ صرف الوجود : در اين لحاظ مفهوم كلّى « بهلحاظ وجودٍ مّا در خارج » مورد نظر ذهن قرار گرفته است بنابراين هر نحو وجودى كه براى مفهوم در خارج حاصل شود موضوع
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٦٨