تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
خصوصيتى است كه از طبيعت ذات او برخاسته است ؛ سببيت لفظ براى معنا نيز از اين قبيل است . اين نظريه را در برخى منابع فلسفى به سقراط و افلاطون نسبت داده‌اند « 1 » . اگر چه احتمالًا نظر سقراط و افلاطون چنين نبوده كه دلالت‌لفظى به‌طور كلّى ناشى از رابطهء سببيت ذاتى ميان لفظ و معناست ؛ بلكه منظور آنها اين بوده است كه پيدايش دلالت‌لفظى از رابطهء ذاتى ميان لفظ و معنا آغاز شده و سپس وضع الفاظ براى معانى پيش آمده و بدين‌وسيله ، رابطهء دلالت الفاظ بر معانى گسترش يافته است . گفته مىشود در تاريخ تفكّر اسلامى ، اين شيوهء تفكّر در زمينهء رابطه الفاظ و معانى طرفدارانى داشته كه بنا به گفتهء دكتر انيس سرشناس‌ترين آنان انديشمند معتزلى « عباد بن سليمان صيمرى » است كه از او نقل شده كه گفته است : إنّ بَينَ اللّفظِ وَمَدلُولِهِ مُناسَبةً طَبيعِيّةً حَامِلةً لِلوَاضِعِ أنْ يَضَعَ وَإلّا كَانَ تخصِيصُ الاسمِ المعيّنِ بالمُسمّى المعَيّن تَرجِيحاً مِن غيرِ مُرجِّحٍ « 2 » . همان‌گونه كه از عبارت متن مذكور پيداست ، صيمرى مدّعى نبوده است كه رابطه بين الفاظ و معانى ، رابطهء ذاتى است - چنان كه به وى نسبت داده شده - ؛ بلكه مدّعى بوده است كه وضع الفاظ براى معانى ، بىمعيار و ضابطه نبوده ؛ بلكه به‌جهت مناسبتى كه در لفظ با معنا وجود داشته براى دلالت بر آن معنا ، انتخاب مىشده و بر آن معنا وضع مىشده است و اين مطلبى ديگر است . در هر حال اينجانب ، در تاريخ تفكر اسلامى مفكّرى را سراغ ندارم كه صراحتاً اين مسلك را در تفسير رابطهء دلالت بر معنا پذيرفته باشد . * [ 2 ] : وضعىبودن رابطه : دومين و رايج‌ترين پاسخى كه به پرسش مربوط به منشأ پيدايش رابطهء لفظ و معنا داده شده است اين است كه رابطهء دلالى ، ميان لفظ و معنا از وضع ناشى شده است . در اين نظريه ، آنچه موجب سببيت تصوّر لفظ براى تصوّر معناست : وضع لفظ براى معناست .
هامش
( 1 ) . دلالة الألفاظ ( دكتر ابراهيم انيس ) : 63 . ( 2 ) . همان : 64 . .