مكتوب
109 « 1 »
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
من و جهان
نامهء وليّم و حبيبم الامير عماد الملّة و الدّين محمّد رسيد و از هواى آن نامه دلم تازه شد ، و دلم تازه نشود جز از بوى جگر كباب . هركسى كه از چنان جايگاه افتد و نداند كه آيا باز رسد يا نرسد چگونه دلش كباب نباشد ؟ اى ولىّ من ! جز شنيدن بانگ نماز راحتى ندارم . چون بانگ نماز شنوم زنده گردم و جهان نيز زنده گردد . و چون شنوم كه بر رسول خداى درود دهند زنده گردم و جهان نيز زنده گردد . و چون بينم كه كسى بخندد دلم تنگ شود و جهان نيز تنگ شود . و چون بينم كه كسى هزل مىكند فغان از جانم برآيد و فغان از جهان نيز برآيد . و چون بينم كه كسى نام خداى مىبرد و دلش از تعظيم خالى است خواهم كه سر وى ببُرم و جهان نيز خواهد . و چون بينم كه كسى خاشع و سرافكنده باشد خواهم كه در پاى او ميرم و جهان نيز خواهد .
اى ولىّ من ! رمضان بر تو و ساير اخوان و بر سيّد اخوان حبيب من امير محبّالدّين شيخ محمّد مبارك باد و آن گاه مبارك باشد كه خاموشى و اطراق و خشوع و سكينه در شما بار آورد . والسلام .
هامش
( 1 ) . اين مكتوب در « م » نيست .