نيز معلوم مىشود كه اهل جنّت در طورى « 1 » مُنشاء « 2 » مىشوند فوق بشريّت . چه ايشان اهل مشافه و رؤيتاند و بشر اهل اين دو نيست ، كه
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ » .
« 3 » و فى مثنوى المولوى :
گر بديدى چشم سر آن شاه را * پس بديدى گاو و خر اللَّه را
ديدهء الهى
يعنى چشمِ سر در همان مرتبهاى كه چشم گاو و خر شريك اويند خداى را ديدى ، چشم گاو و خر خداى را ديدى ، براى آن كه حكم امثال واحد است . ليكن چشم سرِ مؤمنان را تبديلى عارض شود كه
« فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ عَلى أَنْ نُبَدِّلَ خَيْراً مِنْهُمْ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ » ،
« 4 » آن گاه خداى را بينند و چشم گاو و خر را آن تبديل عارض نشود . و همچنين آن طائفهاى كه در وصف ايشان آمده
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »
« 5 » لاجرم خدا را نبينند
« كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحِيمِ » .
« 6 » و اگر ماقبل آيهء تبديل برخوانى ، تو را در صدق سخنان كه گفتيم هيچ شُبه نماند . حيث قال سبحانه :
« أَ يَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ كَلَّا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِمَّا يَعْلَمُونَ » .
« 7 »
هامش
( 1 ) . طور : كيفيت و نحوه ، عالم ، مرحله .
( 2 ) . مُنشأ : ايجاد شده .
( 3 ) . ديدهها او را در نمىيابند . سورهء انعام ، آيهء 103 .
( 4 ) . پس سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها كه ما تواناييم كه به جاى آنها مردمى بهتر بياوريم و در اين كار ناتوان نيستيم . سورهء معارج ، آيهء 40 و 41 .
( 5 ) . اينان همانند چارپايانند حتى گمراهتر از آنهايند . سورهء اعراف ، آيهء 179 .
( 6 ) . حقا كه در آن روز از پروردگارشان محجوب باشند . پس ايشان به جهنم درآيند . سورهء مطففين ، آيهء 15 و 16 .
( 7 ) . آيا هر يك از ايشان طمع مىورزد كه به بهشت پرنعمت داخل شود ؟ هرگز ، آنها خود مىدانند كه از چه چيز آنها را آفريدهايم . سورهء معارج ، آيهء 38 و 39 .