تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
تو چه از حكمت بدست آورده‌اى * حاش للّه ار تصور كرده‌اى
چيست حكمت طائر قدسى شدن * سير كردن در وجود خويشتن
ظلمت تن طى نمودن بعد از آن * خويشرا بردن سوى انور جان
پا نهادن در جهان ديگرى * خوشترى زيباترى بالاترى
كشور جان و جهان تازه‌يى * كش جهان تن بود دروازه‌يى
خالص و صافى شوى از خاك پاك * نه ز آتش خوف و نه از آب پاك
هر طرف وضع رشيقى در نظر * هر طرف طورانيقى جلوه‌گر
530
هر طرف انوار فيض لا يزال * حسن در حسن و جمال اندر جمال
حكمت آمد گنج مقصود اى حزين * ليك اگر با فقه و زهد آيد قرين
فقه و زهد ار مجتمع نبود بهم * كى توان زد در ره حكمت قدم
فقه چبود ؟ آنچه محتاجى بر آن * هر صباح و شام ، بل آنا فآن
فقه چبود ؟ زاد راه سالكين * آنكه شد بىزاد ، گشت از هالكين
زهد چه ؟ تجريد قلب از حب غير * تا تعلق نايدت مانع ز سير
گر رسد مالى نگردى شادمان * ور رود هم ، نبودت باكى از آن
لطف دانى آنچه آيد از خدا * خواه دل و فقر ، خواه عز و غنا
هر كه او را اين صفت حالى نشد * دل ز حب ماسوى خالى نشد
نفى لا تأسوا على ما فاقكم * يأس آوردش شده از راه گم
540
نيست با وجه زهادت معتبر * نقد باغ و راغ و گاو و اسب و خر
گر چه اينها غالبا سد رهند * پاى بند ناقصان گمرهند
آنكه گشت آگاه و شد واقف ز حال * داند از دنيا بود بس انفعال
مال دنيا را معين خود مدان * اى محدث فاحذروا را هم بخوان
حب دنيا گر چه رأس هر خطاست * اهل دنيا را در آن بس خيرهاست
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 39 | الشيخ البهائي العاملي