تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
بر علم رسوم « 1 » چو دل بستى * بر اوجت اگر ببرد پستى
يكدر نگشود ز مفتاحش * اشكال افزود ز ايضاحش
ز مقاصد آن مقصد ناياب * ز مطالع آن طالع در خواب
420 راهى ننمود اشاراتش * دل شاد نشد ز بشاراتش
محصول نداد محصل آن * اجمال افزود مفصل آن
تا كى ز شفاش شفا طلبى * وز « 2 » كاسه‌ى زهر دوا طلبى
تا چند چو نكبتيان مانى * بر سفره‌ى چركن يونانى
تا كى بهزار شعف ليسى * ته مانده‌ى كاسه‌ى ابليسى
سؤر المؤمن فرموده نبى * از سؤر ارسطو چه ميطلبى ؟
سؤر آن جو كه بروز نشور * خواهى كه شوى با او محشور
سؤر آن جو كه در عرصات * ز شفاعت او يا بى درجات
در راه طريقت او رو كن * با نان شريعت او خو كن
كانراه نه ريب در او نه شكست * و آن نان نه شور و نه بينمكست
430 تا چند ز فلسفه‌ات لافى * وين يا بس و رطب بهم بافى
رسوا كردت بميان بشر * برهان ثبوت عقول عشر
در سر ننهاده بجز بادت * برهان تناهى ابعادت
تا كى لافى ز طبيعى دون * تا كى باشى برهش مفتون
و آن فكر كه شد بهيولا صرف * صورت نگرفت از آن يكحرف
تصديق چگونه به اين بتوان * كاندر ظلمت برود الوان
علمى كه مسائل او اين است * بىشبهه فريب شياطين است
تا چند دو اسبه پيش تازى * تا كى بمطالعه‌اش نازى
هامش
( 1 ) - نخ : مجاز ( 2 ) - نخ : در