تا كى ز علائق جسمانى * در چاه طبيعت تن « 1 » مانى ؟
تا « 2 » چند بتربيت بدنى * قانع بخزف ز در عدنى
370
صد ملك ز بهر تو چشم به راه * اى يوسف مصرى بدر آى از چاه « 3 »
تا والى مصر وجود شوى * سلطان سرير شهود شوى
در روز الست بلى گفتى * امروز ببستر لا خفتى
تا كى « 4 » ز معارف عقلى دور * بزخارف عالم حس مغرور
از موطن اصل نيارى ياد * پيوسته بلهو و لعب دلشاد
نه اشك روان نه رخ زردى * اللّه اللّه تو چه بيدردى !
يكدم به خود آى و ببين چه كسى * بچه « 5 » دل بستهيى ، بكه همنفسى ؟
زين خواب گران بردار سرى « 6 » بر گير ز عالم اولين خبرى
فى المناجات و الالتجاء الى قاضى الحاجات
زين رنج عظيم خلاصى جو * دستى بدعا بردار و بگو
يا رب يا رب ! بكريمى تو * بصفات كمال رحيمى تو 380
يا رب ! بنبى و وصى و بتول * يا رب ! بتقرب سبطين « 7 » رسول
يا رب ! بعبادت زين عباد * بزهادت باقر علم و رشاد
يا رب يا رب ! به حق صادق * به حق موسى به حق ناطق
هامش
( 1 ) - نخ : خود
( 2 ) - نخ : در نسخههاى ديگر اين شعر نيست و به نظر ميرسد كه الحاقى باشد
( 3 ) - نخ : اى يوسف مصر بر آى از چاه
( 4 ) - نخ : ز معارف عالم عقلى دور
( 5 ) - نخ : بچه بسته دل
( 6 ) - نخ : مبپرس ز عالم دل خبرى
( 7 ) - نخ : دو سبط