يا رب يا رب ! برضا شه دين * آن ثامن رضا من اهل يقين
يا رب ! بتقى و مقاماتش * يا رب ! بنقى و كراماتش
يا رب ! بحسن شه بحر و بر * بهدايت مهدى دين پرور
كين بندهى مجرم عاصى را * وين غرقهى بحر معاصى را
از قيد علائق جسمانى * از بند و ساوس شيطانى
لطف بنما و خلاصش كن * محرم بحريم خواصش « 1 » كن
390
يا رب يا رب ! كه بهائى را * اين بيهده گرد هوائى را
كه بلهو و لعب شده عمرش صرف * ناخوانده ز لوح وفا يكحرف
زين غم برهان كه گرفتارست * در دست هوى و هوس زارست
در شغل زخارف دنيى دون * مانده بهزار امل مفتون
رحمى بنما بدل زارش * بگشا بكرم گره از كارش
زين بيش مران ز در احسان * بسعادت ساحت قرب رسان
وارسته ز دنيى دونش كن * سر حلقهى اهل جنونش كن
فصل فى نصيحة نفس الامارة و تخديرها من الدنيا الغداره
اى باد صبا به پيام كسى * چو به شهر خطاكاران برسى
بگذر ز محلهى مهجوران * وز نفس و هوى ز خدا دوران
وانگاه بگو ببهائى زار * كى نامه سياه و خطا كردار
400
كاى عمر تباه گنه پيشه * تا چند زنى « 2 » تو به پا تيشه
يكدم به خود آى و ببين چه كسى * بچه بسته دل بكه همنفسى
هامش
( 1 ) - نخ : وز اهل كرامت خاصش كن
( 2 ) - نخ : تا چند بپات زنى تيشه