تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
از حقيقت بر تو نگشايد درى * ز بن مجازى مردمان تا نگذرى
گر تو خواهى عزت دنيا و دين * عزلتى از مردم دنيا گزين
چون شب قدر از همه مستور شد * لاجرم از پاى تا سر نور شد
اسم اعظم چونكه كس نشناسدش * سرورى بر كل اسما باشدش
تا تو نيز از خلق پنهانى همى * ليلة القدرى و اسم اعظمى
رو بعزلت آراى فرزانه مرد * وز جميع ما سوى اللّه باش فرد
عزلت آمد گنج مقصود اى حزين * ليك گر با زهد و علم آيد قرين
عزلت بىزاى زاهد علت است « 1 » * ور بود بىعين علم آن زلت « 2 » است
زهد و علم ار مجتمع نبود بهم * كى توان زد در ره عزلت قدم
علم چبود آنكه ره بنمايدت * زنگ گمراهى ز دل بزدايدت
زهد چبود از همه پرداختن * جمله را در داو اول باختن
اين هوسها از سرت بيرون كند * خوف و خثيت در دلت افزون كند
خشية اللّه را نشان علم دان « 3 » انما يخشى ، تو در قرآن بخوان
سينه را از علم « 4 » حق آباد كن * رو حديث ، لو علمتم « 5 » ، ياد كن

فصل « 6 » فى ذم العلماء المتشبهين بالامراء المترفعين عن سيرة الفقراء

علم يابد زيب از فقر ، اى پسر * نى ز باغ و راغ و اسب و گاو و خر
هامش
( 1 ) - نخ :عزلت بىعين عين زلت است * ور بود بىزاى اصل علت است( 2 ) - زلت : ( بفتح زا و لام مشدد ) لغزش ( 3 ) - انما يخشى إله من عباده العلماء ( 5 ) - لو علمتم ما اعلم لبكيتم كثيراً و لضحكتم قليلا ( 4 ) - نخ : خوف ( 6 ) - نخ : فى مذمة العلما و المتشبهين بالامراء