صرف شد عمرت ببحث نحو و صرف * از اصول عشق هم خوان يك دو حرف
دل منور كن بانوار جلى * چند باشى كاسه ليس بو على
سرور عالم شه دنيا و دين * سؤر مومن را شفا گفت اى حزين
سؤر رسطاليس و سؤر بو على * كى شفا گفته نبى منجلى
سينهى خود را برو صد چاك كن « 1 » دل از اين آلودگيها پاك كن
حكايت
با دف و نى دوش آنمرد عرب * وه چه خوش ميگفت از روى طرب
ايها القوم الذى فى المدرسه * كلما حصلتمو ها وسوسه
فكر كم ان كان فى غير الحبيب * ما لكن فى النشأة الاخرى نصيب
فاغسلوا يا قوم عن لوح الفؤاد * كل علم ليس ينجى فى العماد
ساقيا يك جرعه از روى كرم * بر بهائى ريز از جام قدم « 2 »
تا كند شق پردهى پندار را * هم به چشم يار بيند يار را
فصل فى فطع العلائق و العزلة عن الخلائق
هر كه را توفيق حق آمد دليل * عزلتى بگزيد و رست از قال و قيل
عزت اندر عزلت آمد اى فلان * تو چه خواهى ز اختلاط اين و آن
پا مكش از دامن عزلت بدر * چند گردى چون گدايان در بدر
گر ز ديو نفس ميجوئى امان * رو نهان شو چون پرى از مردمان
هامش
( 1 ) - نخ : خويش را ز آلودگيها پاك كن
( 2 ) - قدم ( بكسر اول و فتح ثانى ) سابقه در امرى - ضد حدوث