از اوضاع اجتماعى آنزمان است .
حافظ در اشعار خود ، زاهدان مردم فريب ، واعظان بىعمل ، صوفيان عابد نما و چاپلوسان و متملقانرا رسوا مىكند و نيز ستمگريهاى اشغالگران و پادشاهان و حكام آنزمان را كه زندگى را بر مردم تلخ كرده بودند به خوبى نمودار ميسازد :
حافظا مى خور و رندى كن و خوش باش ولى * دام تزويز مكن چون دگران قرآنرا
* * *
مبوس جز لب ساقى و جام مى حافظ * كه دست زهدفروشان خطاست بوسيدن
* * *
مى ده كه شيخ و حافظ و مفتى و محتسب * چون نيك بنگرى همه تزوير ميكنند
* * *
به راه ميكده دوشش بدوش ميبردند * امام شهر كه سجاده ميكشيد بدوش
* * *
بوى بهبود ز اوضاع جهان ميشنوم * شادى آورد گل و باد صبا شاد آمد
* * * حافظ در دوره فئوداليسم يا ملوك الطوايفى ميزيست و تأثير همان اجحافات و ستمگريها و نيرنكبازيها بود كه موجب پيدايش افكارى بلند و مترقى در مغز حافظ شيرازى گرديد .
حافظ را عدهيى مريد عشق و باده ميدانند ، حتى نويسندگان و شعراى اروپائى نيز دربارهى حافظ اينطور فكر ميكنند در صورتى كه غزلهاى حافظ آئينهى تمام نماى زندگى انسانهاى عصر اوست ، لطفى كه غزلهاى حافظ دارد نشانهى اينست كه هر چه ميگفته از درون سينه بر ميخاسته و لاجرم در دلها مينشيند ، خود رنج ميكشيده و رنج ديگران را نيز درك مينموده است :
اى دل صبور باش مخور غم كه عاقبت * اين شام صبح گردد و اين شب سحر شود
* * *
حافظا غم مخور كه شاهد بخت * عاقبت پرده بر كشد ز نقاب
* * * با تمام شدن زندگى حافظ عمر غزل بپايان رسيد ، كوشش ديگران براى درك روحيه حافظ و بوجود آوردن آثارى نظير آثار وى بيفايده است ، زيرا كه هر محيطى ذوق و عواطفى برابر با خود در افراد بوجود ميآورد و محيط فعلى ما با