از جهت يك غايت خيالى .
بعقيدهى ابن سينا پيامبران داراى عقل مستفاد هستند و نبوت عبارتست از اتصال تام بعقل فعال كه خارج از نفس است .
نظرات عرفانى ابن سينا
با مطالعهى رسالههاى نبوت و معراجيه و اسرار الصلواة و برخى رسالههاى ديگر ابن سينا چنين مستفاد ميگردد كه حكيم بتصوف تمايل داشته است .
و نيز معتقدات وى دربارهى عقول و دخالت آنها در چگونگى حصول معرفت و وصول به حق تعالى ، جنبهى عرفانى فلسفهى وى را آشكار مينمايد .
حكيم در مورد حصول معرفت و رسيدن به حق ميگويد كه هر چند براى رسيدن به حق شوق و حال مفيد است ليكن كافى نيست ، و بايد تعليم هم در كار باشد تا نفس استعداد كامل براى اتصال بعقل فعال پيدا كند .
و ديگر اينكه رسيدن به حق ، اتحاد و يگانگى نيست ، زيرا اتحاد عاقل و معقول محال است مگر هنگاميكه نفس ذات خود را درك مىكند .
و نيز زمانيكه نفس قابليت وصول به حق را پيدا كند اين رسيدن خواه ناخواه انجام ميپذيرد . « 1 »
بطور كلى طريق سير و سلوك ابن سينا تعلم و تعقل مىباشد .
ابن سينا و دين اسلام
حكيم هميشه سعى كرده است كه فلسفهى يونان را با مبادى شريعت اسلام سازگار نمايد و بدين منظور در كتب فلسفى خود بتطبيق دين و فلسفه پرداخته است و نيز رسالههائى بخصوص در اين موضوع نوشته است ، مانند رسالهى اسرار الصلواة و رسالهى معراجيه و رسالهى اسرار نبوت و رسالهيى در موضوع حديث من عرف نفسه فقد عرف ربه ، و نيز برخى از سورههاى كتاب مجيد را بسبك فلسفى تفسير كرده است مانند تفسير سورهى حجر و تفسير سورهى اعلى و تفسير سورهى اخلاص
هامش
( 1 ) - در اين سه مورد ، طريقت تصوف نظرات ديگرى دارد كه در قسمتهاى آينده ذكر خواهد شد