داشته بكشتى نشسته همچنين كه خورشيد عالم گير با كشتى خود به روى درياى نيلگون فلك دوار روان مىباشد و ستاركان دور او را گرفتهاند ما نيز دور ترا گرفته و دريا را سير كنيم .
پادشاه از دختر پرسيد ، كه تو را هم خواهش دريا مىشود ؟
دختر گفت :
اى شهريار ، چون اهل حرم ميل سير دريا دارند هر گاه ولينعمت فرمان رخصت شفقت فرمايد ، سبب لطف و مرحمت خواهد بود .
پس پادشاه خواجه سرايى را فرمان داد كه در فلان روز شوراع دريا را قرق كن و چهل كس از اهل حرمرا نام نوشت و با دختر بسير دريا فرستاد .
خواجه سرايان قرق نمودند و آن چهل حرم دختر را در ساحل دريا رسانيد و در كشتى نشسته و لنگر كشتى را برداشته و كشتى براندند و خواجه سرايان نيز بر چله كمان پيوسته و چشم انتظار در راه كذاشته كه كى دختر برميگردد .
دختر با اهل حرم سه روز كشتى ايشان به روى آب ميرفت و خواجهى حرم ديد كه اثرى از بركشتن اهل حرم ظاهر نشد ، آمد و حقيقت را بعرض پادشاه رسانيد و پادشاه از اين سر ماجرا بسيار غمگين گرديد و برآشفته شده غواصان و ملاحان را طلب نمود و بر روى دريا روان ساخت .
هر قدر بيش جستند كمتر يافتند ، برگرديدند و بعرض پادشاه رسانيدند كه اثرى از دختر و اهل حرم نيافتيم .
پادشاه از سر تاج و تخت گذشته دنبالهى دريا را كرفت .
اى گربه ، اگر پادشاه طمع خام به آن دختر نميكرد پس حرم خود را همراه
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص١٤٠