تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
بسم اللّه الرحمنّ الرحيم الحمد للّه رب العالمين و الصلواة و السلام على أشرف المرسلين و آله الطيبين الطاهرين و بعد : چنين گويد محمد المشتهر ببهاء الدين آورده‌اند كه موش پرهوشى سفيد در گوشه بىقرار گرفته و از گوشه‌يى توشه تمتع كرده ؛ ناگاه گربه‌يى در كلبه‌ى او در آمد ، موش را دست و پا بهم بر آمد و در زير چشم نگاهى ميكرد و از سوز سينه آهى ميكشيد . گربه بر آشفت و گفت اى دزد نابكار از براى چه آه كشيدى و از من چه ديدى كه سلام نكردى ؟ موش در جواب گفت : اى شهريار عاليمقدار طرفه سؤآلى كردى كه از جواب شما عاجزم زيرا كه هرگز كسى شنيده و ديده باشد كه در حالت نزول ملك الموت كسى بر او سلام كرده باشد ! . از اين جواب ، گربه بسيار آزرده خاطر شد و گفت : اى نابكار كجا از من ستمى به تو رسيده و كجا از من به تو آزارى واقع شده كه
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 102 | الشيخ البهائي العاملي