ملاقات امام حسين عليه السّلام با مردى كه از كوفه مىآمد
امام حسين عليه السّلام با همراهان به راه خود ادامه دادند تا به منزلگاه « ذات عرق » رسيدند ، در آنجا با شخصى به نام « بشر بن غالب » كه از عراق مىآمد ملاقات نمود ، از او پرسيد : از عراق چه خبر ؟ او عرض كرد :
« خلقت القلوب معك ، و السّيوف مع بنى اميّة ، آنها را پشت سر گذاشتيم در حالى كه دلهايشان با تو است ، و شمشيرهايشان با بنى اميّه است . » امام حسين عليه السّلام فرمود :
« صدق اخو بنى اسد انّ اللَّه يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد
، برادر بنى اسدى راست مىگويد ، همانا خداوند آنچه بخواهد انجام دهد ، و به هر چه اراده كند حكم مىكند . »
سخن قهرمانانهء على اكبر عليه السّلام
كاروان امام حسين عليه السّلام در ادامهء راه به سرزمين « ثعلبيّه » رسيدند مقارن ظهر بود ، امام عليه السّلام سرش را بر بالين گذاشت و اندكى خوابيد ، پس از لحظهاى بيدار شد و فرمود : صدا زنندهاى را ديدم مىگفت : « شما شتابان مىرويد ، ولى مرگ شما را زودتر به سوى بهشت مىبرد . » فرزندش على اكبر عليه السّلام عرض كرد : « يا أبت ! أ فلسنا على الحقّ ، اى پدر ! آيا ما بر حق نيستيم ؟ » امام حسين عليه السّلام فرمود : «
بلى يا بنىّ و الّذى اليه مرجع العباد
، آرى اى پسرم ، سوگند به خداوندى كه همهء بندگان به سوى او بازگردند ، ما بر حق هستيم . » على اكبر عليه السّلام عرض كرد : « يا أبت ! اذن لا نبالى بالموت ، اى پدر ! بنا بر اين باكى از مرگ نداريم . » امام حسين عليه السّلام فرمود : « پسر جانم ! خداوند بهترين پاداش نيكى كه