و مال خدا را دست به دست در چنگال ستمگران و متجاوزان قرار داد ، از رحمت خدا دور باد همان گونه كه قوم ثمود از رحمت دور شدند . اينك عرض ما اين است كه ما امام و رهبرى جز تو نداريم ، به سوى ما بيا ، شايد خداوند به وسيلهء تو اجتماع ما را بر اساس حق به گرد هم آورد ، نعمان بن بشير [ حاكم كوفه ] « 1 » در قصر فرماندارى به سر مىبرد ، ما نزد او اجتماع نمىكنيم و در نماز جمعه و جماعت او شركت نمىنماييم ، و همراه او براى نماز عيد حركت نمىكنيم ، اگر خبر حركت تو به سوى ما برسد ، ما نعمان را از كوفه اخراج مىكنيم تا به سوى شام برود ، سلام و رحمت و بركات خدا بر تو اى پسر رسول خدا ، و بر پدرت كه قبل از تو بود و حول و قوّتى جز از ناحيهء عنايت خداى علىّ اعلى نيست . » آنگاه اين نامه را به محضر امام حسين عليه السّلام فرستادند .
نامههاى بسيار تا دوازده هزار نامه
دو روز بعد از فرستادن نامه ، جماعتى كه حامل صد و پنجاه نامه كه آن نامهها هر كدام با امضاى يك نفر ، دو نفر ، سه نفر و چهار نفر بود ، و همگى از امام حسين عليه السّلام تقاضاى تشريف فرمايى به كوفه را نموده بودند ، به سوى مكّه رهسپار شدند ، و نامهها را به امام حسين عليه السّلام دادند .
امام عليه السّلام در عين حال از پاسخ دادن به نامهها خوددارى مىكرد ، تا
هامش
( 1 ) . نعمان بن بشير ، نسبت به ديگران ، آدم متين و خوش نفسى بود ، از اهالى مدينه بود ، در شام سكونت نمود و قاضى دمشق شد ، حاكم يمن ، سپس كوفه و سپس حمص كرديد ، پس از مرگ يزيد با عبد اللَّه بن زبير بيعت كرد ، سرانجام به دست يكى از مخالفان عبد اللَّه بن زبير ، در سال 65 كشته شد . وى همان كسى است كه سرپرستى اسيران را بر عهده گرفت كه از شام به مدينه ببرد ، و با آنها خوشرفتارى نمود . ( مترجم ) .