بجاست ، و اندوه آن در سينهام باقى مانده است ، خواهش من از شما اين است كه نه با ما باشيد و نه بر ما .
در اين هنگام امام سجّاد عليه السّلام اين اشعار را خواند :
لا غرو ان قتل الحسين ، و شيخه * قد كان خيرا من حسين و اكرما
فلا تفرحوا يا اهل كوفة بالّذى * اصاب حسينا كان ذلك اعظما
قتيل بشطّ النّهر روحى فدائه * جزاء الّذى ارداه نار جهنّما
« عجبى نيست اگر حسين عليه السّلام ( از روى ظلم ) كشته شد ، چرا كه پدرش على عليه السّلام كه از او برتر و گرامىتر بود كشته شد .
اى مردم كوفه ! از آنچه كه بر حسين عليه السّلام وارد شد ، شادمان نباشيد ، چرا كه گناهى بزرگتر از هر گناه مرتكب شدهايد جانم به فداى آن حسينى كه در كنار نهر فرات كشته شد ، كه كيفر آن كسانى كه او را كشتند و خوار شمردند ، آتش دوزخ است . »
مجلس ابن زياد ، و گفتگوى شديد زينب عليها السلام با او
عبيد اللَّه بن زياد در قصر خود نشست و به همهء مردم اجازهء عمومى داد تا در مجلس او حاضر شوند ، آنگاه سر بريدهء امام حسين عليه السّلام را آوردند ، و در پيش روى او نهادند ، سپس اهل بيت امام حسين عليه السّلام از بانوان و كودكان را وارد آن مجلس كردند حضرت زينب عليها السّلام به طور ناشناس وارد مجلس شد و در گوشهاى نشست ، ابن زياد پرسيد : اين زن كيست ؟