آتش شعلهور مىشد ، به محضر آن حضرت نزديك شدم و دو زانو در پيش روى آن حضرت نشستم و عرض كردم : « السّلام عليك يا رسول اللَّه ، سلام بر تو اى رسول خدا ! » جواب سلام مرا نداد ، و درنگ طولانى كرد ، سپس سرش را بلند نموده و فرمود : « اى دشمن خدا ! حرمت مرا هتك كردى ، و عترت مرا كشتى ، و حقّم را رعايت نكردى ، و آنچه خواستى انجام دادى . » عرض كردم : « اى رسول خدا ! سوگند به خدا نه شمشير زدم و نه نيزه افكندم ، و نه تير انداختم » فرمود :
« صدقت و لكن كثّرت السّواد ،
راست مىگويى ولى موجب افزودن سياهى لشكر دشمنان شدى . » نزديك من بيا ، نزديك شدم ناگاه طشتى پر از خون ديدم ، به من فرمود : « اين خون پسرم حسين عليه السّلام است . » آنگاه از همان خون اندكى بر چشم من كشيد ، بيدار شدم ، ديدم نابينا شدهام و تا حال همچنان كور هستم .
ورود فاطمه عليها السلام به عرصهء قيامت و گريهء جانسوز او
از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نقل شده فرمود : « هنگامى كه روز قيامت بر پا شود ، سراپردهاى از نور براى دخترم فاطمه عليها السلام بر پا سازند ، و فرزندم حسين عليه السّلام در حالى كه سر بريدهء خود را به دست گرفته باشد به سوى آن سراپرده حركت كند ، وقتى كه چشم فاطمه عليها السلام به فرزندش افتد ، شيون و نالهاى از دل بركشد كه هيچ فرشته از مقرّبان ، و هيچ پيغمبرى از فرستادگان خدا ، و هيچ مؤمنى در عرصهء محشر باقى نماند جز اينكه بر حال او بگريد ، آنگاه خداوند مثالى به صورت مردى خوش اندام بدون سر ، مجسّم سازد كه با قاتلين آن حضرت به