« حتّى طحّنا حناجر صدره ، تا اينكه استخوانهاى سينهاش را همچون آسيا ، نرم كرديم . » به دستور ابن زياد جايزهء اندكى به آنها دادند .
ابو عمرو زاهد مىگويد : « آن ده نفر را مورد توجّه و تحقيق قرار داديم ، دريافتيم كه همهء آنها زنا زاده بودند . » مختار در عصر حكومت خود ، آنها را دستگير كرد ، دستها و پاهايشان را در زمين به ميخها بست ، و مأمورانش سوار بر اسبها شده بر پشت آنها تاختند تا به هلاكت رسيدند .
مجازات سياهى لشكر شدن
عطاء بن ابى رباح [ مفتى اهل مكّه ، وفات يافته سال 114 ه . ق ] مىگويد : مردى را ديدم كور شده بود ، او در سپاه عمر سعد در كربلا حضور داشت ، از او پرسيدم : « چرا چشمانت كور شده است ؟ » گفت : من در كربلا در روز عاشورا ( در ميان لشكر عمر سعد ) حاضر بودم ، ولى نه نيزهاى انداختم ، و نه شمشير زدم و نه تيرى افكندم ، هنگامى كه امام حسين عليه السّلام كشته شد ، به خانهام بازگشتم ، شب شد نماز عشا را خواندم و سپس خوابيدم ، شخصى در عالم خواب نزد من آمد و گفت : « اجب رسول اللَّه ، پيام رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم را اجابت كن . » گفتم : مرا به رسول خدا چكار ؟ گريبانم را گرفت و مرا كشان كشان به سوى آن حضرت برد ناگاه آن حضرت را در بيابانى ديدم كه نشسته بود ، آستينش را بالا زده و حربهاى در دستش بود ، و در پيش رويش فرشتهاى ايستاده بود كه در دستش شمشيرى از آتش داشت ، او نه نفر از دوستان مرا كشت ، به هر يك از آنها كه شمشير مىزد ، آن شخص در