لحظهء شهادت امام حسين عليه السّلام
شمر به سپاه خود فرياد زد « در مورد اين شخص ( امام حسين عليه السّلام ) در انتظار چه هستيد ؟ » وقتى كه اين فرمان را صادر كرد ، از هر سو به امام حسين عليه السّلام حمله نمودند ، ظالمى به نام « زرعة بن شريك » با شمشير خود بر شانهء چپ آن حضرت زد ، امام حسين عليه السّلام با ضربهاى ، او را از پاى درآورد . ظالم ديگرى چنان شمشير بر گردن آن حضرت زد ، كه از ناحيهء صورت بر زمين افتاد ، ديگر ناتوان شد ، مىخواست برخيزد ، ولى به رو مىافتاد ، در اين هنگام سنان بن انس ، نيزهاش را در گودى گلوى آن حضرت فروبرد ، سپس نيزه را بيرون كشيد و آن را بر استخوانهاى سينهاش كوبيد ، و بعد تير بر گودى گلويش زد كه امام عليه السلام به زمين افتاد ، برخاست نشست و آن تير را از گلويش بيرون آورد ، دو كف دستش را زير گلويش نگه مىداشت ، وقتى كه دستش پر از خون مىشد آن را به سر و صورت مىماليد و مىفرمود :
هكذا القى اللَّه مخضبا بدمى ، مغضوبا علىّ حقّى
، خداوند را با اين حال كه به خونم رنگين هستم و حقّم را غصب كردهاند ملاقات كنم .
عمر سعد به مردى كه در جانب راستش بود گفت : « واى بر تو به سوى حسين فرود آى ، و او را راحت كن . » خولى بن يزيد اصبحى پيش دستى كرد تا سر از بدن امام حسين عليه السّلام جدا كند ترس و لرز بر اندامش افتاد ، در اين هنگام سنان بن انس نخعى فرود آمد و به گلوى امام حسين عليه السّلام شمشير زد و در اين حال مىگفت :
« سوگند به خدا من سرت را جدا كنم با اينكه مىدانم تو پسر رسول خدا و از نظر پدر و مادر ، بهترين انسان روى زمين هستى » ، سپس سر