بسيارى از آنها را به خاك هلاكت افكند ، سپس نزد پدر بازگشت و صدا زد :
يا أبت ! العطش قد قتلنى ، و ثقل الحديد قد اجهدنى ، فهل الى شربة ماء من سبيل ؟ ، اى بابا ! شدّت تشنگى جانم را به لب رسانده ، و سنگينى اسلحه ، مرا به زحمت انداخته ، آيا جرعهء آبى هست كه به دستم رسد ؟
امام حسين عليه السّلام گريه كرد و فرمود :
وا غوثاه ! يا بنىّ من اين آتى بالماء
. . . ، آه از بىپناهى ! اى پسر جانم از كجا آب بياورم ، برو اندكى با دشمنان جنگ كن ، چقدر نزديك است كه با جدّت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم ديدار كنى ، او با كاسهاى پر از آب ، تو را سيراب خواهد كرد ، كه پس از آن هرگز تشنگى وجود ندارد .
على اكبر عليه السّلام به ميدان بازگشت و جنگ بسيار شديد و نمايانى نمود ، سرانجام منقذ بن مرّهء عبدى « 1 » آن حضرت را هدف تير قرار داد ، همين تير موجب افتادن على اكبر عليه السّلام بر زمين شد « 2 » صدا زد :
يا ابتاه ! عليك منّى السّلام ، هذا جدّى يقرؤك السّلام و يقول لك : عجّل القدوم علينا ، اى بابا ! آخرين سلامم بر تو باد ، اينك اين جدّم است كه سلام به تو مىرساند و به تو مىفرمايد : زودتر به سوى ما بيا .
« ثمّ شهق شهقة فمات ، سپس صيحهاى بلند زد و جان سپرد » امام حسين عليه السّلام به بالين على اكبر عليه السّلام آمد ( ديد از دنيا رفته است ) به بالين او نشست و خم شد ، «
و وضع خدّه على خدّه
، و گونهء خود را بر
هامش
( 1 ) . و در مقاتل متعدد ديگر نام اين شخص « مرّة بن منقذ بن نعمان عبدى » ذكر شده است .
( مترجم ) .
( 2 ) . طبق نقل مقاتل الطّالبين ، اين تير بر حلقش اصابت كرد ، و گلويش را دريد ، و آن حضرت را غرق در خون نمود .