تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگاهى نو به جنگهاى صليبى ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
دربارهء آنان بسنده مىگردد و ياد آورى مىشود كه رفتار مسلمانان با مسيحيان متأثر از همين ديدگاههاى كلى و اصولى ، پيوسته با تسامح و گذشت همراه بوده است . اگر در جايى كسى به طور خود سرانه رفتارى بيرون از چارچوبهاى اسلامى داشته ارتباطى با ديدگاههاى اسلامى ندارد و نمىتوان آن را به پاى اسلام نوشت . يكى از بهترين نمونه‌هاى برخورد اسلام نسبت به اهل كتاب در نهج البلاغه به چشم مىخورد . آنجا كه حضرت اهل ذمه را يكى از طبقه‌هاى اجتماعى به شمار آورده خطاب به مالك اشتر مىفرمايد : بدان كه رعيت دسته‌هايى گوناگونند كه امورشان جز به يارى يكديگر سامان نمىپذيرد و هيچ كدامشان از ديگرى بى نياز نباشند : يك دسته سپاهيان خدايند ؛ يك دسته دبيران عامه و خاصّه‌اند ؛ يك دسته داوران دادگرند ؛ يك دسته كارگزاران انصاف و مدارايند ؛ يك دسته جزيه دهندگان اهل ذمّه و خراج دهندگان مسلمانانند ؛ يك دسته بازرگانان و صنعتگرانند ؛ يك دسته طبقه پايين نيازمند و تهيدستانند ؛ و خداوند در كتاب خويش يا سنّت پيامبرش - صلى الله عليه و آله - سهم هر كدام از آنهارا ياد آور شده اندازه و مقدار واجبش را تعيين فرموده و آن را به صورت پيمانى به ما سپرده است « 1 » . در جاى ديگر ، آن حضرت عِرض و ناموس مسلمانان و اهل ذمّه را برابر دانسته واكنش خود را دربارهء بى حرمتى نسبت به آنان در يك ايلغار دشمن چنين ابراز داشته است : به من خبر رسيده است كه مردان دشمن برزنى از مسلمانان و زنى از هم پيمانان اهل ذمّه وارد شده و خلخال و گردنبند و گوشواره هايشان را كنده است و آنان جز با گريه و زارى توان دفاع از خودشان را نداشته‌اند . انگاه دشمنان با غنايم و اموال فراوان باز گشته‌اند ، بى آنكه خونى از آنان بريزد و يا زخمى برداشته باشند ، اگر مرد مسلمانى باشنيدن اين خبر از اندوه جان بسپارد ، سزاوار نكوهش نباشد ، بلكه در نزد من همان بهتر كه بميرد « 2 » .
هامش
( 1 ) . « وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِيَّةَ طَبَقاتٌ لا يَصْلُحُ بَعْضُها الَّا بِبَعْضٍ وَ لا غِنى بِبَعضِها عَنْ بَعْضٍ : فَمِنْها جُنُودُ اللَّهِ وَ مِنْها كُتَّابُ الْعامَّةِ وَ الْخاصَّةِ ، وِ مِنْها قُضاة العَدْلِ وِ مِنْها عُمّالُ الْا نْصافِ وَ الرِّفْقِ وَ مِنْها اهْلُ الْجِزْيَةِ وَ الْخَراجِ مِنْ اهْلِ الذِّمَّةِ و مُسْلِمَةِ النَّاسِ ، وَ مِنْها التُّجَّارُ وَ أَهْلُ الصِّناعاتِ وَ مِنْها الطَّبَقَةُ السُّفْلى مِنْ ذَوِى الحاجَةِ واْلمَسْكَنَةِ وِ كُلٌّ قَدْسَمّى اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلى حَدِّهِ وَ فَريضَتِةِ فِى كِتابِهِ اوْسُنَّةِ نَبِيّهِ - صَلىَّ اللَّهُ عَلَيهِ وَ آلِه - عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنا مَحْفُوظاً » ( نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، نامهء شماره 53 - بخش 25 ) . ( 2 ) . « وَ لَقَدْ بَلَغَنِى انَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كانَ يَدْخُلُ عَلَى اْلمَرأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَاْلأُخْرَى الْمُعاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجلَها وَ قُلْبَها وَ قَلائِدَها وَ رِعاثَها ما تَمْتَنِعُ مِنهُ الا بالاسْتِر جاعِ وَالاسْتِرحامِ ، ثُّمَ انْصَرَ فُوا وافِرينَ مانالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لا اريقَ لَهُمْ دَمٌ ، فَلَوْ انَّ امْرَأً مُسْلِماًماتَ مِنْ بَعْدِ هذا اسَفا ما كانَ بِهِ مَلوُماً ، بَلْ كانَ بِهِ عِنْدى جديراً ( نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 27 ) .