صبح چون آب روان سر بنهم در صحرا * شام چون باد صبا پا بنهم در گلزار
گاه چون لاله زنم گام به صحن گلشن * گاه چون مرغ نهم گام به طرف كهسار
سبزه شد سرد و چمن زرد و گلستان بىوَرْد * باغ پژمرده ، گل افسرده و گلشن بيمار
حاليا بر سر آنم كه پى سوك ربيع * مجلس تعزيتى ساز دهم ناهنجار
فكر بكرى رسدم باز مگر در خاطر * بهتر از تعزيه و سوك و غريو و تيمار
كه خيالى كنم و طرح نوى ريزم باز * من بر غم فلك كجروش بد كردار
بىگل و لاله يكى باغ كنم طرّاحى * كه بر او رشك برد لاله و گل در گلزار
چمنى سبز كنم تازه چو باغ مينو * دمنى طرح دهم سبزه چو دشت فرخاز
اى بت خلق فريب اى گل صد بزگِ حبيب * اى زده راه شكيب از دل عاشق يك بار
سخت غمگين شدهام باده بده بىابرام * سخت پژمان شدهام بوسه بده بىاصرار
موسم خمّ غدير است كه با خم و غدير * خورد بايد مى بر رغم سپهر غدّار
وقت آنست كه از امر خدا ، پيغمبر * از جهاز شتران منبر سازد ناچار
پس به يرليغ خداوند و به تبليغ امين * مدحت حيدر كرّار نمايد تكرار
نقشهء نقش نبوّت كه بود روح وجود * نقطهء تاى مشيّت كه بود آخر كار
اوّلين آيت توحيد كتاب ايجاد * آخرين غايت تاييد خطاب اسرار
آنكه با قدرت او دست قدر بىقدرت * آنكه با رتبت او قدر فلك بىمقدار
بسوى نقطهء ذاتش نبرد راه عقول * تا ابد گر بزند دور چه خط پرگار
اى كه از قوّت تدبير تو شد شرع متين * وى كه از قبضهء شمشير تو شد دين ستوار
دفتر فضل تو را دست قدر چامهنويس * مصحف عزّ تو را كلك قضا نامهنگار
ابراز فيض كف راد تو شد گوهر ريز * آب از عكس دم تيغ تو شد جوهردار
بر سر خوان تو خورشيد بود كاتب خرج * بر دربار تو جمشيد بود حاجببار
دشمن از بيم دم تيغ تو سر تا به قدم * يك دهان باز كند تا كه بگويد زينهار
مگر از تيغ تو آموخت فلك اين گردش * مگر از تير تو اندوخت سپهر اين رفتار
كيست ميكال كه بازوى تو گيرد در رزم - * يا سرافيل كه نيروى تو دارد از كار 161
كيست جبريل كه سازد سپر تيع تو پر * كه بريزد پر و بالش ز تف تيغ و شرار