آنكه روز و شب كنار دوست بود * بندهء خدمتگزار دوست بود
آن كه در بستر به جاى دوست خفت * تا زبان بودش سخن از دوست گفت
آن كه در ميدانِ جنگ از كشتهها * ساخت تيغ او ز دشمن پشتهها
آن كه در محراب و هنگام دعا * كرد جرّاحش برون پيكان ز پا
آن كه با تنپرورى پيكار كرد * سلطنتها داشت ، ليكن كار كرد
آن كه در غوغاى آشوب و نبرد * مرد بود و مرد بود و مردِ مرد
قدرت شمشير و زور شير داشت * شير بود و تكيه بر شمشير داشت
صاحب انديشه و تدبير بود * مرد ميدان بود و خيبرگير بود
گر غم دل را بيان با چاه كرد * خلق را از راز حق آگاه كرد
گر چه از نامردمىها جان سپرد * مرد زاد و مرد ماند و مرد مُرد
روز رحلت وارث دل ريش را * گفت : كن تنظيم كار خويش را
زندگى با نظم آسان مىشود * دردها در نظم درمان مىشود
نظم شام تيره را روشن كند * نظم گلخن را به از گلشن كند
گردش گيتى ز نظم آمد پديد * نظم شد بر قفل محنتها كليد
ها ، على ، برخىّ جانت جان ما * عشق تو آغاز ما ، پايان ما