كه خانهاى بهر حق بنا نمايد خليل * خليل آن خانه را ساخت براى خليل
كيست مگر آن خليل ؟ حيدر و الا تبار
شد چو به دست خليل خانهء حق ساخته * صاحب آن خانه را خانه چو نشناخته
مىزد هر صبح و شام كوكو چون فاخته * بنا و بانى ز شوق همچو دو دلباخته
در ره معشوق خود هر دو در انتظار
مژده كه اين انتظار دگر به پايان رسيد * خانهء حق آنچه را خواسته بود آن رسيد
يعنى صاحب حرم ز لطف يزدان رسيد * براى صاحبدلان نويد جانان رسيد
كه همچو روزى عيان شده است بىپرده يار
خانه به روى على ( ع ) دَرِ حرم را گشود * كعبه ببرد از نياز به خاك پايش سجود
عاشق و معشوق را جذبهء الفت ربود * فاطمه شد واسطه ميان غيب و شهود
كه غيب مطلق بماند به پردهء استتار
درون كعبه چو شد مادر شاه نجف * صوت « انا اللّه » شنيد ز قائل « لا تخف »
گوهر بحر وجود بيرون شد از صدف * گوهر يك دانه را بگرفت آن گه به كف
بعد سه روز از حرم به خانه شد رهسپار
آمد و آورد و داد به مصطفى ( ص ) آن گهر * نبى على را گرفت چو جان شيرين به بر
كرد به رخسار او به چشم حق بين نظر * چو ديد نور خدا ز روى او جلوهگر
زبان به تكبير حق گشود آن شهريار
حبيب ، محبوب را چو ديد چون گل شكفت * دُرّ سخن را سپس آن دُر ناسفته سُفت
غنچهء لب را على ز شوق بگشود و گفت * براى ختم رسل ز رازهاى نهفت
سرّ نهان را عيان كرد بَرِ رازدار
چند زنى اى حكيم دم از حدوث و قِدَم * وجه خداى قديم جلوه نمود از حرم
زد به كتاب وجود كلك مشيّت رقَم * كه شد عيان در جهان وجود بخش عدم
به چشم حق بين ببين صورت صورت نگار
بيرون شد كاف و نون از لب گوياى او * نُه فلك افراشته دست تواناى او
نيست كسى در جهان همسر و همتاى او * ما به وجود آمديم بهر تماشاى او