و در آن غريب و تنها سر فرود مىآورد در حالى كه غمهاى هجران او را در ميان گرفته است .
هول و وحشت قيامت از هر چيزى بيمناكتر است ، آن هنگامى كه آدميزاد را براى حساب بطلبند .
هر كار خوبى كه انجام داده و هر بدى كه مرتكب شده است همه را در نامهء عملش بيابد .
اگر توجه كنيم هم اكنون وقت توشه گرفتن فرا رسيده و هنگام بهرهبردارى از باقيماندهء جوانى است . »
« فعقبى كل شيء نحن فيه * من الجمع الكثيف إلى الشتات
و ما حزناه من حل و حرم * يوزع في البنين و في البنات
و في من لم نوهلهم بفلس * و قيمة حبة قبل الممات
و تنسانا الأحبة بعد عشر * و قد صرنا عظاما باليات
كأنا لم نعاشرهم بود * و لم يك فيهم خل مؤات »
( 1 ) « بنابراين سرانجام همه چيز محيط ما از حالت جمع فشرده و انبوه به سوى پراكندگى است .
و چه اندوهبار است كه ، بازماندهء ما از حلال و حرام در ميان پسران و دختران تقسيم مىشود ! و در ميان كسانى كه ما پيش از مردن آنان را به مقدار فلس و ارزش دانهاى بها نمىداديم .
دوستانمان پس از ده سال چنان ما را از خاطر مىبرند و ما به صورت