الجنات نيز در جريان فتنهء افغان به خوانسار رفته و به اصرار مردم براى اقامهء جمعه و جماعت در آنجا ماند . « 1 »
ميرزا زكى مشهدى ، متخلص به نديم ( م 1163 ) نيز در دورهء شاه سلطان حسين صفوى در خدمت محمد زمان خان سپهسالار و محمد قلى وزير اعظم ديوان اعلى بود كه در پى فتنهء افغان ، از اصفهان گريخت و به نجف اشرف پناه برد . « 2 »
سيد عبد اللّه موسوى جزائرى ، مؤلف الاجازة الكبيرة ( كه آن را در سال 1168 تأليف كرده ) شرحى از زندگى علماى قرن دوازدهم ( بيشتر كسانى كه در جريان فتنهء افغان بوده و حيات علمى آنها پس از آن در دهههاى چهل تا هفتاد بوده ) به دست داده و به مقايسه موقعيت علماى قرن يازدهم و دوازدهم پرداخته است . او يادآور مىشود كه در قرن گذشته ، نعمت از هر سوى براى رشد علم و عالمان فراهم بود و پادشاهان نسبت به علما كمال توفير و احترام را گذاشته و از هر جهت آنان را تعظيم و تكريم مىكردند ؛ به طورى كه رزق و روزى آنان را فراهم نموده ، با آنان پيوند خانوادگى برقرار و آثار آنها را نشر مىكردند . وى از جمله به امكاناتى كه براى يافتن مدينة العلم صدوق ( كه گفته مىشد در يمن موجود است ) به درخواست مرحوم علامهء مجلسى فراهم شد ، اشاره مىكند . اين وضعيت سبب رشد و تعالى علم در آن قرن شد ؛ اما آن راهها براى دانشمندان بعدى مسدود گرديد و وسايل و ابزار كار از ميان رفت . « 3 »
واقعيت اين است كه با پيش آمد فتنهء افغان ، اين منزلت و مقام نابود شد ، و در روزگار نادر با اينكه هنوز علما موقعيتى داشتند ؛ اما به دليل فشارى كه نادر شاه افشار بر آنان وارد كرد ( و حتى بسيارى را به دلايل واهى به شهادت رسانده يا قدرت آنان را محدود نمود ) علاوه بر ايجاد مزاحمتهاى جدى در راه رشد علم و دانش ، مفارقت علما از حكومت و دولت به صورت يك بحران درآمد ؛ اين بدان معنا نيست كه پيش از آن هيچ جدايى و دوگانگى نبود ؛ اما بايد توجه داشت كه در اينجا ، ميان دورهء صفوى و عصر نادر به بعد ، دو مرحلهء متفاوت وجود دارد كه يكى از جدىترين مراحل مناسبات علما با حكومت ، در پيش و پس از فتنهء افغان است .
هامش
( 1 ) . خوانسارى اصفهانى ، روضات الجنات ، ج 2 ، ص 197
( 2 ) . فهرست نسخههاى خطى كتابخانهء مجلس جلد 3 ، صص 322 - 323 ؛ اشعار وى را در همين مجموعه آوردهايم .
( 3 ) . جزائرى ، الاجازة الكبيرة ، صص 197 - 199