شيخ طوسى و اهل سنت
[ در بحث تقيّه در شيعه مىنويسد : ] مشهور است كه شيخ طوسى در زيارت عاشورا ذكر كرده كه اللهم العن الاول و الثانى و الثالث ؛ علماى عامه اعتراض كردند كه اينها كيستند ؟ شيخ حديثى از طرق ايشان نقل كرد كه مراد از اول قابيل است كه وضع كرد كشتن را و دويم فرعون است و سيم هامان است و راضى شدند از او ؛ زيرا كه ايشان در زمان خلفاى بنى عباس بودند و همهكس مىدانستند كه ايشان شيعهاند ؛ اما سبّ نمىتوانستند كردن .
( 6 / 588 )
تشيع اولجايتو و آثار تاريخى برجاىمانده از آن
در اينجا مناسب است اشاره كنيم كه حكايت معروفى كه دربارهء دليل تشيع اولجايتو يعنى سلطان محمد خدابنده ( م 716 ) پادشاه ايلخان ايرانى نقل شده و دليل شيعه شدن او را رهايى از سهطلاقه كردن همسرش دانسته ؛ در اصل از طريق مجلسى اول به صورت مكتوب به دست ما رسيده است . وى در روضة المتقين اين حكايت را به تفصيل آورده است . « 1 » براساس آن نقل ، پس از آن كه وى عقيدهء علماى سنّى را شنيد ، يكى از وزرايش به او گفت : عالمى در حلّه زندگى مىكند كه رأيش ، مخالف عقيدهء رايج ميان سنّيان است .
سلطان دستور به احضار علامهء حلّى داده ، مجلسى را براى بحث دربارهء اين فتوا ترتيب داد .
در همين مجلس است كه علامه كفشهايش را همراه خود به داخل مجلس برد و كنار سلطان مىنشست . مخالفان كه قصد هتك او را داشتند ، روى اين مسئله انگشت گذاشته ، علت را پرسيدند و او براى آن كه ثابت كند كه فقهاى اربعهء اهل سنت هيچكدام در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله نبودهاند ، گفت : ترسيدم علماى حنفى آن را ببرند ، همانطوركه ابو حنيفه كفش پيامبر صلى الله عليه و آله را برد . وقتى به او اعتراض كردند كه ابو حنيفه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله نبوده ، او با عذرخواهى نام شافعى را برد و به همين ترتيب نام ديگران و در نهايت نتيجه گرفت كه هيچكدام از آن چهار نفر ، در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و صحابه زندگى نكردهاند . پس از آن ، طلاق سلطان را به دليل آن كه در محضر دو شاهد عادل نبوده ، باطل دانست . شاه خشنود شد و پس از پذيرفتن تشيع ، دستور داد به نام دوازده امام خطبه خوانده شده و سكهها به نام آن حضرات ، مزيّن شود . « 2 »
مجلسى مىافزايد : اسامى دوازده امام از آن عصر ، هنوز در جامع قديم اصفهان ، آن هم
هامش
( 1 ) . اين حكايت از اين طريق ، به روضات الجنات ( 2 / 279 ، و از آنجا به : اعيان الشيعة ( 5 / 391 ) و ريحانة الادب ( 4 / 169 - 171 ) وارد شده است .
( 2 ) . دربارهء تشيع اولجايتو و نقش علامهء حلى بنگريد : جعفريان ، تاريخ تشيع در ايران ، ج 2 ، ص 662