فرمودند . بنده عرض نمودم كه ، شما چرا در اذان و اقامه أشهد انّ عليّا ولىّالله دو مرتبه مىگوييد ؟ فرمودند كه ، تيمّنا و تبرّكا مىگوييم . و بحثها شد تا آن كه فرمودند كه ، ديگر نگوييم . چند روز ترك كردند . خود از جمعى شنيدم كه فلانى سنى است . باز عرض نمودم كه ظاهر شد كه واجبست گفتن آن تقية . فرمودند كه در اول نيز همين منظور من بود ، نخواستم كه به لفظ تقيه بگويم . ( 3 / 566 - 567 )
دربارهء شيخ بهائى
شيخ بهائى يكى از مهمترين اساتيد مؤلف بوده كه در جاى جاى كتاب از وى و فتاوى او ياد كرده است . در اينجا بخشى از آنها را نقل كرده و مواردى را نياورده و صرفا ارجاع دادهايم .
( نك : 7 / 592 ، 5 / 220 . 1 / 403 ، 415 ، 4 / 102 - 103 ص 159 ( دربارهء تجويز تسميه در غيبت ) . نمونههايى هم در روضة المتقين « 1 » و قاعدتا آثار ديگر مؤلف هست كه مجموع آنها مىتواند برگى از زندگى شيخ بهايى را بگشايد . اما چند نمونهاى كه انتخاب كردهايم :
[ دربارهء علم جفر مىنويسد : ] و آنچه مشهور است از جفر جامع و جفر ابيض محض شهرت است ، نه در حديثى ديدهام و نه از عالمى به عنوان جزم شنيدهام ، و اين حقير هر دو را داشتم در صغر سن و به خدمت همهء علماى آن زمان رفتم ، كسى دعوى علم آن نكرد مگر شيخ بهاء الدين محمد رحمة الله عليه كه گفت : من فىالجمله خبر دارم از گذشتهها ، تا آن كه گفت من قواعد علامه را از جفر جامع استخراج مىتوانم كرد . بنده عرض كردم كه به آن عنوان مىدانيد كه كل كلمات آن در اين جفر هست و چون جمع كنيد قواعد مىشود ؟ در جواب فرمودند كه ، اين معنى را همهكس مىداند به عنوان ديگر مىدانم و سعى بسيار نمودم ، نفرمودند . و الله تعالى يعلم . ( 1 / 40 )
[ در شرح اين جمله در حديث كه « ما جرت عليه الاصبعان مستديرا » در شستن صورت در وضو بايد دو انگشت را در وقتى كه دست باز است از بالا به پايين بكشند ، مىنويسد : ] و چون در ميان رو ، بينى واقع است ، و انگشتان كه بر روى مىگردند به خط مستقيم از طرفين به زير نمىآيند بلكه از طرفين به شكل دايرهء طولانى به زير مىآيند ، حضرت فرمودند كه « دارت مستديرا » يعنى بگردد به عنوان دايره ، چنان كه تا حال علماى ما همه چنين فهميدهاند . و غفران پناه شيخ بهاء الدين محمد را اعتقاد اين بود كه معنى اين عبارت آن است كه دست بر رو بگردد به عنوان دايره [ مثل پرگار ! ] به آن كه ميان دو انگشت و هرچه بدر رود از رو نيست . و با آن كه آنچه شيخ مرحوم مىفرمودند به معما اقرب است و در كلام
هامش
( 1 ) . از جمله در مجلد اول روضة المتقين ( ص 12 ) آمده كه شيخ بهائى اظهار كرده كه كتاب مدينة العلم صدوق نزد پدر من بوده است !