« ذكر و چرخ و يا هو زدن و غنا » اشاره كرده گفت كه آنان ملحد و اتحادى مذهب هستند . به او پاسخ داده شد كه اينها كار قلندران است و او نبايد وضع صوفيان را به قلندران قياس كند . ملا ضمن تأييد اين كه در سفر و حضر اينان را ديده كه خوب هستند ، از شيخ آنان ياد كرده است كه در سفر بغداد با وى بوده و پولهايى را كه مردم به او داده بودند تا به مسكينان بدهد ، ميان مريدان و كسان خود تقسيم كرده است . « 1 » به ملا گفته شد كه اينها تهمت است و او از روى بىاطلاعى اين نسبتها را مىدهد ؛ اگر باز چنين برخورد كند ، خداوند او را رسوا خواهد كرد . پاسخ ملا آن بود كه از قضا ، تا وقتى اين حرفها را نمىگفت ، وضعش بسيار بد بود ، اما از آن روزى كه با صوفيان چنين مىكند ، نعمتهاى الهى بر وى فزونى گرفته است :
من از آن روزى كه اينها گفتهام * نعمة الله بر تزايد بردهام
نذر كردم در تمام عمر هين * لعن بر صوفى كنم از راه كين
عالمان مخالف با تصوف ، چهار تن شدند و همزمان به تبليغ بر ضد صوفيان پرداختند :
جمع گشتند چار ملاى خبيث * تا كه بندند بر رد صوفى حديث
نجيب الدين مىافزايد ، آنها قرار گذاشتند تا چند حديث در رد صوفيان جعل كنند و آن را در يك كتاب قديمى قرار دهند ؛ سپس مجلداتى از آن را فراهم آورده ، كتاب را شهرت دهند . « 2 » در خانهاى كه آنها نشسته و اين ترهات را مىبافتند ، مادرى متوجه شده ، ماجرا را به فرزندش كه مريد ملا بود ، گفت ؛ اما آن فرزند ، همچنان از ملا دفاع مىكرد . مادرش گفت كه اجازه نخواهد داد تا آن ملا به خانهء آنها درآيد ؛ اما پسر اصرار داشت و مادرش به او گفت بهتر است خود را بكشد و پسر نيز چنين كرده ، دارويى خورد و خودكشى كرد :
آن پسر داروشكن خورد و بمرد * جان به مالكهاى دوزخ تحفه برد
اى خوشا حال چنين ملا بود * كه ز همراهى او اينها شود « 3 »
نجيب الدين ، از مجلسى در شهر مشهد ياد مىكند كه برخى از شيوخ صوفيه به رهبرى شيخ محمد على مؤذن خراسانى با عدهاى از مخالفان جمع گشته ، به گفتگو پرداختند . در ميان مخالفان تصوف ، مرد عربى بوده است كه شيخ صوفيان را به خاطر اعتقادش به قديم بودن عالم ، متهم به الحاد كرده است . بحث بالا گرفته و مخالفان چنين مىگفتند :
ديگرى گفتا كه نام هر كه هست * مرد صوفى ، بر يقين او باطل است
نام صوفى مخترع هم فعلشان * بدعتاند ايشان مثال ملحدان
شيخ صوفيان از او پرسيد كه معناى بدعت را بگويد ؛ و او پاسخ داد كه حلال را حرام كردن و
هامش
( 1 ) . نجيب الدين رضا ، همان ، ص 362
( 2 ) . آيا ممكن است اشاره به حديقة الشيعة باشد ؟
( 3 ) . نجيب الدين رضا ، همان ، ص 363