تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
در جاى ديگر هم آمده است :
تويى آن كه از نور ظلّ اللهى * به فرقت بود تاج شاهنشهى « 1 »
عبدى بيك در جاى ديگرى ، در مقدمه بيانى كه دربارهء عدالت دارد ، به بيان نظريهء سياسى خود مىپردازد . وى شاه را افزون بر آن كه سايهء خدا مىداند ، در غياب امام معصوم ، قائم مقام او مىداند و همكارى علما را از روى نكوخواهى با او لازم مىشمرد :
اى كه به ايمان بُوَدَت اهتمام * بين كه به قرآن حقايق نظام
آمد اطيعوا الله اطيعوا الرسول * يافت اولى الامر پس آنگه نزول
هست اولى الامر به معنى امام * آن كه به او فرض بود اهتمام
ليك امام ار بود اندر نقاب * امر خدا را نتوان سدّ باب
روشنى و رونق اين بارگاه * هست ز سلطان عدالت پناه
شاه خدا ترسِ عدالت سرشت * هست چو رضوان به رياض بهشت
ملك خداوند جهان‌آفرين * زو چو بهشتى است به روى زمين
سايهء حق شاه بود در جهان * سايهء او مايهء امن‌وامان
هست اگر بر سر مسند امام * وعظ چه چيزست و نصيحت كدام
هرچه كند هست يقينا صواب * اعلم از او كيست به شرع و حساب
ليك چو غايب بود اينجا امام * خسرو عادل شده قائم مقام
از علما شرط نكو خواهى است * ز آنچه مناسب به چنين شاهى است
اى لقبت سايهء پروردگار * بايدت اخلاق الهى شعار « 2 »
پس از آن اشعار زيبايى راجع به لزوم عدالت و ابعاد آن بيان كرده كه برخى از اشعار آن را در مقدمه همين مقال آورديم . وى در جاى ديگرى از همين مظهر الاسرار دربارهء طهماسب مىگويد :
ظل خدا دولت دين را پناه * شاه مَلِك مرتبه طهماسب شاه « 3 »
عبدى در جاى ديگرى ارزش و اعتبار سلطنت دنيوى را به همين عنوان ظل اللهى دانسته و غير آن ، درويشى را بسيار بهتر از سلطنت مىداند :
قرب شهان سايگى رب بود * سايه به شخص از همه اقرب بود
سايه نبينى كه به هر جايگاه * هست ز خورشيد فروزان تباه
خاصه آن سايه كه هست ايزدى * يافته زين‌رو شرف سرمدى
هامش
( 1 ) . صحيفة الاخلاص ، ص 105 ( 2 ) . مظهر الاسرار ، ص 145 ( 3 ) . همان ، ص 191