شاه لقب يافته ظل خداى * زان كه به درويش بود سايهساى
ورنه بسى فقر به چابك روى * به بود از سلطنت دنيوى
گرچه در آيين نصيحتگرى * كس به سلاطين نكند داورى
خاصه شاهان عدالت پناه * آمده معروف به ظل إله
عدل الهى چو محقق بود * سايهء حق عادل مطلق بود « 1 »
تعبير ظل إله ، يكى از شايعترين تعبيرهايى است كه در نوع اشعار ستايشى از شاهان در اين دوره در دست داريم . يك فرمانده نظامى خطاب به طهماسب مىگويد :
نبودى اگر دولتت چون هماى * نمىبود نام تو ظل خداى
بود شاه مردان هوادار تو * به هر كار دولت بود يار تو « 2 »
حتى خود شاه طهماسب در نامهء مبسوط و مستوفاى خود به سلطان سليمان عثمانى ، او را با همين لقب خطاب مىكند :
پادشه مسند شاهى تويى * سايهء حق ظل الهى تويى « 3 »
6 - حضور فقيهان در دربار شاه طهماسب
عبدى بيك در شرح دربار شاه طهماسب از حضور فقيهان در دربار وى سخن گفته و چنين سروده است :
كشيده صف فقيهان خردور * همه رونق ده شرع پيمبر
يكى از اجتهاد طبع عالى * پر از دُرّ كرده مجلس را حوالى
از آن اقوالشان را شه قبول است * كه قال الله يا قال الرسول است
مسائل را شهنشه درگشاده * اولو العلم از جوانب در افاده « 4 »
پس از آن اشاره به حضور حكيمان و فيلسوفان در دربار طهماسب كرده و مىگويد :
صفى ديگر حكيمان خردمند * به حكمت صد ارسطو را زبانبند
حكيمانى به شرع و دين مقيّد * چو روح قدس از آلايش مجرّد
لواى دولت طهماسب شاهى * كند از شرع و حكمت دين پناهى
نه آن حكمت كه از شرعش جداييست * همان كز نور شرعش روشنائيست « 5 »
* . * . *
هامش
( 1 ) . مظهر الاسرار ، ص 240
( 2 ) . قمى ، قاضى احمد ، همان ، ج 1 ، ص 199
( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 481
( 4 ) . دوحة الازهار ، ص 129 - 130
( 5 ) . دوحة الازهار ، صص 131 - 132