درگذشت پدر ، برادر بزرگم آميرزا محمد محمد جعفر مرا تربيت كرده و مدتى نيز تحت سرپرستى دايى خود بودم كه از علم بهرهاى نداشت . مقدارى از كتابها را نزد برادر و برخى ديگر از علماى اين دوره خواندم تا آن كه موفق شدم فضيلت شاگردى تنى چند از مشايخ بزرگ را كسب كنم ؛ آنچنان كه بخشى از كتب اربعه و قواعد علامه را نزد استاد الاستناد - علامه مجلسى - خواندم . نيز بخشى از تهذيب الحديث و شرح اشارات و همچنين بخشى از اوايل الهيات شفاء و كتب ديگر را نزد استاد الفاضل - محمد باقر خراسانى مشهور محقق سبزوارى - و نيز ميرزا على نواب ، فرزند خليفه سلطان خواندم كه دومى از مشايخ روايتى من نيز هست . همچنين بخشى از حاشيهء جلاليه قديمه را بر شرح تجريد و نيز شرح اشارات را نزد استاد المحقق - آقا حسين خوانسارى - خواندم . همچنين بخشى از تهذيب و شرح مختصر الاصول و شرح اشارات و اصول كافى و كتابهاى متداول را نزد استاد العلامة - ميرزا محمد شيروانى - خواندم . من سفرهاى فراوانى داشتهام كه مىتوان گفت نيمى از عمرم را در سفر بوده و به بيشتر شهرهاى عجم و روم و بحر و بر و آذربايجان و خراسان و عراق و فارس و قسطنطنيه و شام و مصر سفر كردهام ؛ به طورى كه گاه چندين بار به برخى از اين مناطق سفر كردهام . خداوند تا به امروز كه سال 1106 هجرى است و چهل سال از عمرم گذشته است ، سه سفر حج ، سه سفر مشهد مقدس و سه سفر زيارت عتبات عاليات به من عنايت كرده است . من سفر را از پنج سالگى شروع كردهام ، زمانى كه دايى بزرگ من در كاشان وزير بود و من با جدهء خودم به اين شهر رفته ، نزديك به يك سال در آنجا ماندم .
مدتى از جوانى را در محل تولّد و رشد خودم اصفهان سپرى كرده ، پس از آن سالها در شهر تبريز آذربايجان سكونت كرده و در آنجا با يكى از اقرباى خودم كه اهل دنيا بودند ، ازدواج كردم كه سبب بلاها و مصايب فراوانى براى من شد . « 1 » افندى سپس به شرح تأليفاتش پرداخته كه در ادامه خواهد آمد . اينك به بيان نكات ديگرى از زندگى وى مىپردازيم .
افندى در رياض ، ضمن شرح حال پدرش نوشته است كه وى هفتساله بوده كه پدرش در سال 1074 درگذشته است . « 2 » بنابراين ، در سال 1067 متولد شده است . همو در جاى ديگرى نوشته است كه نخستين سفر وى به عراق در حالى كه در آغاز جوانى بوده - حداثة عمرى - حوالى سال 1080 هجرى بوده است . « 3 » وى در جاى ديگرى از برادرش ياد كرده است كه شاگرد شيخ على نوادهء صاحب معالم بوده است . « 4 »
هامش
( 1 ) . افندى ، رياض العلماء ، ج 3 ، صص 230 - 231
( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 307
( 3 ) . همان ، ج 4 ، ص 332
( 4 ) . خوانسارى اصفهانى ، روضات الجنات ، ج 4 ، ص 390