تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
مىدهد . يكى نسبت ناروا مىدهد و طعنه در دينم مىزند . اين بعد از آنى است كه من محبوب دلهايشان بودم و براى بيمارىهايشان طبيب . نزديك بود مرا بكشند و از ميان بردارند . يكى درخواست پولى را دارد كه گمان مىكند نزد من است ؛ ديگرى به وساطت من در پى جاه و رياست است ، يكى به فريبم مىنشيند و ديگرى مرا نسبت به شاه مغرور مىسازد . يكى تمنّاى دنياى مرا دارد و ديگرى در انديشهء احترام و كمك به من است . ديگرى ادعا مىكند كه براى من حميم است و طمع آن دارد كه من به خاطر دنياى او ، حميم بنوشم ! بر اين باورند كه من دينم را به دنياى آنان مىفروشم و يقينم را كنار مىنهم . از هر سوى نزد من مىآيند ؛ گويى من كعبهء حجاج هستم و ادعا دارند كه محتاجند . برخى درخواست برقرارى حقوق از وقف خاص را دارند ؛ كسانى در پى گرفتن انعام از شاه و درباريان هستند و عده‌اى با عرضهء زيركى و كياست خود ، خواهان كمك من در گرفتن مقام و منصب و رياست‌اند . برخى با نماز خواندن پشت سر من ، انتظار كمك مرا در برقرارى حقوق و صله‌شان دارند . كسانى هم با حضور در درس من ، طمع در همراهى و هماوايى من دارند . گروهى نيز با استنساخ كتابهايم ، بر اين گمان هستند كه اين كار تمايل قلبى مرا به همراه دارد . يكى صبح و شام همراهيم مىكند و انتظار دارد كه من برايش از مردم گدايى كنم . ديگرى از روى غرض ، مرض يا دشمنى بر من دروغ‌هايى مىبندد . و كسانى بر آنند تا من خيرى را از دست ديگرى درآورده به آنان دهم ، يا دست‌كم در آن شريكشان سازم . كسانى هم در پى دست‌بوسى من هستند و مىخواهند آنچه در آن است درآورند . برخى هم برايم نامه مىنويسند و خطاب و عتاب با من دارند و گروهى براى آمدن به ديدن من ، بر من منّت مىنهند ؛ با اين كه در قلبشان با من ميانه‌اى ندارند و به ضايع كردن وقت من پرداخته و از من انتظار تلافى دارند . كسانى را هم ، هدفشان را از رفت و آمد نزد خود آگاه نيستم و نمىدانم كه عرض حالشان برايم ، از چه روست . از همهء اينها شگفت‌تر اين است كه من سالها در شهر آنان بودم ، اما هيچ‌كدام دانش مرا نيازمودند و يك نفر از علمايشان در يك مسألهء دقيق با من سخن نگفت تا از وضعيت علمى من آگاه شود و به يكى از دانايان آن‌ها برنخوردم تا نادانى من بر او آشكار گردد . چنان كه در تأليفات و نوشته‌هاى من نيز كه مشتمل بر تحقيقات و تدقيقات است ، مرورى نكردند تا فراز و نشيب دانش مرا بشناسند . اما من ، هرگاه ، مشغول آزمودن گفته‌هاى آنان هستم ، در پى شناخت احوال آنان ، دانسته‌هاى آن‌ها را از نوشته‌هايشان بيرون مىكشم و هيچ‌كس را هم‌طراز با خود نمىيابم . اينان با همهء اقبالى كه بر دنيايشان دارند و در آن فرورفته‌اند و گويى احتياج به اين كار وادارشان كرده ، مىبينى كه غلّاتى دارند كه ده نفر مانند آنان را كفايت مىكند ، در حالى كه در