لئيمترين دوستدار . « 1 »
به جانم سوگند ، اگر دنياگرايى و زينت براى رسيدن به عزّت و عظمت است ، از نظر خواص ، قناعت عزيزتر و بهتر است ؛ و اگر براى راحتى و رفاه است ، راحتى در قناعت بيشتر و تمامتر است . اين چيزى است كه بر عاقلان فهميده پوشيده نيست و البته سفيهان احمق آن را در نمىيابند .
اكنون من در كار خويش سرگردان شده و نمىدانم چه كنم ، و به كجا بگريزم . فتوّت و مروّت از من پنهان گشته و كسى را از ميان مردم براى برادرى و شايسته براى مروّت نمىيابم ، مردمانى كه چيزى را از چيزى تشخيص نمىدهند و اهل مراعات دين نيستند ، حتى خانواده و يارانم هم ؛ همهء آنان راهى جز راه من مىروند و هيچكدام از سنخ من نيستند .
فإلى الله المشتكى و اليه الرجعى
« إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ »
.
رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ
« 2 » و الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام على محمد و اهل بيته الطاهرين . تمام شد به خير و خوبى در ربيع الاول سال 1077 در ادامهء بحث از انتقادها ، لازم است اشاره كنيم كه بعدها سيد جعفر كشفى ( م 1267 ) در كتاب كفاية الأيتام فى معرفة الأحكام نوشت : . . . در هر چهار شب از چهار روز در عالم خواب ، واقعه ديدم كه از آن نيز يقين و معلوم شد كه گذاردن نماز جمعه در ايام غيبت امام عليه السلام حرام است و گزارندهء آن طالب رياست و غاصب مر حق و منصب امامت آن بزرگواران مىباشد ؛ چنانكه فقراتى از صحيفه در روز جمعه صريح در اين مطلب است . « 3 »
9 - رسالههاى نماز جمعه و اخبارىها
مىدانيم كه جنگ اخبارى و اصولى در دوران صفويه ، دوباره اوج گرفت . اين نزاع از قرنها پيش ميان دو گروه از عالمان شيعه وجود داشت ؛ اما ظهور جدّى آن در ميانهء قرن سوم تا قرن ششم هجرى بود ، كه گزارش مفصّل آن را عبد الجليل قزوينى در كتاب نقض آورده است . در آن دوره ، اين تضاد بيش از آن كه در مباحث فقهى باشد ، در مسائل اعتقادى بود ؛ در حالى كه در دورهء صفويه ، اين نزاع ، بيشتر در فقه بود تا اعتقادات .
در آغاز دورهء صفوى ، فعاليت اخبارىها اندك بود و اين مجتهدان پيرو مكتب اصولى شيعه بودند كه تشيع را در ايران بسط دادند ؛ اما به تدريج ، گرايش اخبارى نيرو گرفت و به ويژه در قرن يازدهم هجرى رو به گسترش نهاد . احياكنندهء حركت اخبارى كه اين بار بيش
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 126
( 2 ) . اعراف ، 89
( 3 ) . تصوير اين صفحه از كتاب را بنگريد در : حبيبآبادى ، مكارم الآثار ، ج 5 ، ص 1856