جانم سوگند كه او در اين سستى و دوريش از آنچه ابتدا بر آن مصمم بود ، معذور بود : چرا كه اينان راه درست را بر او مشتبه مىكردند ؛ چيزى كه خودش برايم گفت و من از پاسخ گويى عاجز بودم . دربارهء چنين اختلاف و نزاعى چه مىتوان گفت ؛ به ويژه اختلاف ميان كسانى كه خود قائل به وجوب اقامهء نماز جمعه و جماعات هستند و آن را فرض مىدانند .
اينان خود به رد و ايراد بر يكديگر پرداخته ، خود را در رديف ديگران عنوان كرده و در پى عيبجويى و نقض عدالت ديگران ، در سخن و كردار ، به تصريح و تلويح هستند ؛ در حالى كه خودشان با اين اختلاف افكنى از چشم ديگران افتاده و شأن خويش را در واجد بودن شرايط رياست ، نه تنها نزد خواص كه نزد عوام نيز پايين مىآورند آنگونه كه مضحكهء مردم مىشوند
« ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ »
« 1 » ما شاء الله . « 2 »
انگيزهء آنان ، چيزى جز خواهش نفسانى آنان براى رسيدن به رياست و حشمت بىتوجهى به نزديكى به خداوند ، نبود . چرا كه اگر هدف آنان از رياست ، ترويج دين و تأييد مؤمنان بود ، در جمعه و جماعت به برادرانشان اقتدا مىكردند و زبانها را از سخن گفتن دربارهء او بازمىداشتند ، او را حمايت و همراهى مىكردند و به او سوء ظن نداشتند . آيا وقتى امير مؤمنان ياورى نيافت ، كار را به ابو بكر نسپرد و به او در نماز به ظاهر اقتدا نكرد ؛ بدون آن كه قابل سرزنش باشد ؟ چرا كه در انديشهء حفظ بيضهء اسلام بود تا وحدت مسلمانان نشكند و اتحاد و پيوندشان پايدار بماند و احكام دين سالم بماند . اين در حالى بود كه تسليم امور به ابو بكر ، خود مفاسدى داشت كه بر كسى پنهان نبوده و قابل شمارش نبود ، اما به هر روى اين ، سهلترين و كمضررترين كار در مقايسه با تفرقه و تشتت ميان مسلمانان بود . طبيعى است كه ما در اين امور جزئى ، به اين گونه برخورد ، اولا هستيم ، چرا كه مفاسد آن ، در قياس با مورد امير مؤمنان ، كمتر است . ممكن است كسى از آنان بگويد ، امير مؤمنان عليه السلام تقيه مىكرد . در پاسخ گفته خواهد شد كه چرا تو تقيه نمىكنى ، در حالى كه مصلحت تقيه در اينجا هم وجود دارد ؛ زيرا با اين اقدام ، فتنه و دشمنى و تفرقه از ميان مىرود ، در حالى كه مفسدهاى هم ندارد ، و تو مىتوانى به قرائت نماز برادرت اطمينان داشته باشى ؛ و او از عدالت ؛ لازم مطابق با آنچه در روايت و درايت آمده ، برخوردار است . اين كار ، عيوب او را هم مىپوشاند و خطاهايش را پنهان نگاه مىدارد . همين اندازه در نشان دادن عدالت او كافى است . او را در كار تقوا و ادعاها و معاملهاش با خدا ، به خودش واگذار . تو و او در اين باره يكى هستيد . چندان كه او نزد خود و نزد گروهى از مردم از موقعيتى برخوردار است ،
هامش
( 1 ) . مائده ، 33
( 2 ) . مؤلف نخواسته است« عَذابٌ عَظِيمٌ »را كه در ادامهء آيه آمده ، بر اين افراد تطبيق كند و به كلمهء « ما شاء الله » اكتفاء كرده است .