كردند و فرقه فرقه شدند ، تو را كارى با آنان نيست ، كارشان فقط با خداوند است . » « 1 » و اين سخن خداى را كه فرمود : « و كسانى هستند كه مسجد را دستاويز زيان رساندن و كفر و تفرقهاندازى بين مؤمنان ساختند . » « 2 » با روايات بىشمارى كه در اين زمينه هست . كار ايشان چنان مىماند كه كسى « قصرى بسازد و شهرى را ويران كند » .
گروه سوم : گروه شياطين ؛ آنان بودند كه از روى بغى ، حكم به تحريم نماز جمعه كرده ، و از روى سركشى امر به ترك آن مىنمودند . آنان بر ترك جماعات اصرار داشتند ، آن هم از روى كبرورزى نسبت به حديثى كه دربارهء آتش زدن خانههاى كسانى كه به جماعت حاضر نمىشدند ، و مانند آن . گويى از تحقق سنّتهاى دين و شعار مسلمين خوددارى مىورزيدند : « امر به منكر و نهى از معروف مىكنند و دستانشان از ( انفاق ) بسته بود ؛ خداوند را فراموش كردهاند و خداوند هم فراموششان كرده است » . « 3 »
گروه چهارمى ، ( گروهى بىتفاوت كه ) از اساس ، به اين مطلب كه معروفى محقق بشود يا نشود ، منكرى ترك بشود يا نشود ، نماز جمعهاى اقامت بشود يا نشود ، كارى نداشتند ؛ گويى وقتى كناره گيرند و ساكت باشند ، هيچ گناه و وبالى بر آنان نيست ؛ چندان كه اين آيت الهى را نشنيدهاند كه « در نيكى و پارسايى همدستى كنيد نه در گناه و ستمكارى » « 4 » و اين سخن خداى را كه فرمود : « چرا علماى ربّانى و احبار ، آنان را از سخنان ناشايسته و رشوه خوارىشان نهى نمىكنند ؟ چه بد است كار و كردارشان » . « 5 » امام زمان ما صلوات الله عليه و على آبائه ، در نامهاى كه براى شيخ مفيد ما رحمه الله عليه نگاشت ، فرمود : اگر شيعيان ما - كه خداى آنان را بر طاعتش موفق بدارد - در وفاى به عهدشان ، با يكديگر متفق بودند ، ملاقاتشان با ما به تأخير نمىافتاد و به زودى سعادت زيارت ما با معرفت نسبت به ما ، نصيبشان مىشد . چيزى جز كارهاى بد شما ، ما را از شما پنهان نمىسازد ، كارهايى كه البته ما به آنها وقعى نمىگذاريم . و خداوند كمكدهنده است و ما را بس و بهترين وكيل . » « 6 »
زمانى كه شاه كه من از سوى وى مأمور اقامهء سيّد عبادات بودم ، اين وضعيت را ديد ، عزمش دربارهء ترويج نماز جمعه و جماعات و گشودن راه سعادت ، به سستى گراييد . پس از آن از حضور نماز جمعه ، مگر به طور نادر ، اهمال ورزيده به سراغ لذات دنيوى رفت . به
هامش
( 1 ) . انعام ، 159
( 2 ) . توبه ، 107
( 3 ) . توبه ، 67
( 4 ) . مائده ، 2
( 5 ) . مائده ، 63
( 6 ) . طبرسى ، امين الاسلام الاحتجاج ، ج 2 ، ص 602 ( تحقيق ابراهيم بهادرى ، محمد هادى به ، تهران ، اسوه ، 1413 ) .