تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
عصر غيبت ، اساس تعبير امام را در اين روايات ، به معناى معمولى امام جماعت مىدانند . در برابر ، قائلين به حرمت ، اين تعبير را منحصر در امام معصوم عنوان مىدانند .

7 - انتقادها

مرورى بر تاريخ دورهء صفوى مىتواند نشان دهد كه بيشتر علما ، روابط مناسبى با دربار صفوى داشته‌اند ؛ حتى كسانى مانند فاضل هندى كه قائل به حرمت اقامهء نماز جمعه در عصر غيبت بود ، روابط مثبتى با دربار داشت . در اين ميان ، روحانيونى هم يافت مىشدند كه نگاهى منتقدانه به اوضاع داشتند . اين انتقاد ، گاه متوجه روحانيونى نيز مىشد كه با حكومت روابط نزديك برقرار كردند و مصاحبت با درباريان داشتند . شمارى از اين انتقادها نيز در نقد رفتار روحانيون شاغل در منصب امامت جمعه و غيره بوده است . در اين باره ، بيش از هر چيز ، نقدها روى رياست‌طلبى و تبعات منفى آن و نيز بىسوادى اين افراد دور مىزده است . « 1 » به هر روى ، عالمان فراوانى بوده‌اند كه به رغم داشتن دانش كافى ، كمتر موقعيتى به دست مىآوردند و گاه همين سبب آزردگى آنان مىشد . ما به درستى نمىدانيم كه دامنهء درستى اين انتقادها تا چه اندازه بوده است . اما وجود يك نمونهء شاخص كه نمونه‌هاى چندى در آن آمده است ، اصل وجود اين نگرش انتقادى را نشان مىدهد . عبد الحى رضوى كاشانى از علماى جوان سال‌هاى پايانى عصر صفوى كه روزگار نادر را نيز درك كرده و تا اواسط قرن دوازدهم زنده بوده است ، فصلى از كتاب حديقةالشيعهء خود را به نماز جمعه اختصاص داده است . ما اين متن را در انتهاى همين بخش آورده‌ايم . وى در آنجا ، افزون بر مباحث علمى خود دربارهء نماز جمعه و انكار وجوب عينى آن در عصر غيبت ، نگاهى تاريخى و البته منتقدانه به مسألهء امامت جمعه و افرادى كه شاغل در اين منصب بوده‌اند ، ارائه كرده است . عمدهء مباحث وى به تأثير نوشته‌هاى فاضل تونى دربارهء نماز جمعه است كه قائل به حرمت اقامهء آن در عصر غيبت بوده و بيشتر در رد ملا محمد سراب كه اعتقاد به وجوب اقامهء آن داشته ، بوده است . در اينجا مرورى بر انتقادهاى او خواهيم داشت . وى بر اين باور است كه رأى به عينيت اقامهء نماز جمعه در عصر غيبت ، از اختراعات جديدى است كه اهل رياست داشته‌اند و چنين قولى در فقهاى پيش از عصر صفوى نبوده است . وى مىگويد : از ديگر اختراعات اهل رياست آن است كه لفظ « امام » يا « سلطان عادل » موجود در روايات و متون كهن فقهى را اعم از امام معصوم و غير معصوم دانسته و منحصر
هامش
( 1 ) . مانند همين مطالب را شيخ على نوادهء صاحب معالم ، نسبت به محقق سبزوارى مطرح كرده است . خوانسارى ، روضات ، ج 2 ، ص 73