سوى ديگر ، حكومت آنها حكومتى جائرانه بود و شخصا ويژگىهاى لازم براى احراز صفت عدالت را در خود نداشتند . به اين دليل بود كه شيعه نمىتوانست با آنان اقامهء جمعه كند . بدين ترتيب شيعيان در نمازهاى جمعهء اهل سنت جز از روى تقيه شركت نمىكردند .
علامهء حلّى با توجه به تشنيع اهل سنت بر شيعيان ، به دليل عدم اقامهء جمعه ، با اشاره به اين كه شرايط شيعيان براى برگزارى نماز جمعه بسيار آسانتر از فتاواى موجود در مذاهب اهل سنت است ، مىنويسد : عدم اقامهء نماز جمعه توسط شيعيان آن است كه اقتداى به فاسق و مرتكب كبيره و مخالف عقيدهء خود را جايز نمىدانند . « 1 »
يك سنى دربارهء فردى شيعه مىنويسد : « كان رافضيّا لم يرقط في جمعة في جامع » ؛ « آن شخص رافضى است و حتى يكبار هم در نماز جمعه در مسجد جامع ديده نشده است ! » . « 2 » از آنجا كه شيعه دولت مستقل منظمى تا عهد صفويه نداشت ، نتوانست نماز جمعه را به طور ثابت برقرار سازد ؛ حكومتهايى كه شيعى دانسته شدهاند ، بيشتر هوادار مذهب تشيع بودهاند تا شيعى . با روى كار آمدن دولت صفوى ، در اين زمينه ، تا حدودى مشكل حل گرديد . « 3 » آنان دولتى شيعى بودند ؛ گرچه هنوز براى به دست آوردن مشروعيت مشكلات عديدهاى داشتند .
از سوى ديگر ، بسيارى از فقها در فاصلهء قرن پنجم تا دهم هجرى ، شرط وجود امام معصوم - كه وى را تنها مصداق امام و سلطان عادل تفسير مىكردند - براى اقامهء جمعه را مطرح كردند . از نظر آنان ، امام يا مىبايست امام معصوم باشد يا نايب خاص او و يا نايب عام كه كسى جز فقيه نيست . بدين ترتيب ، حتى با حضور شاهان شيعى صفوى ، بدون وجود مجتهد جامع الشرايط ، مشكل همچنان پابرجا بود . اين امر به صورتهاى مختلفى از سوى كسانى كه قائل به وجوب عينى تا تخييرى بودند ، حل شد كه ما نمونهء برخى از استدلالهاى آنها را در ضمن شرح برخى از رسالهها خواهيم آورد .
شايد اشاره به يك نكته در اينجا ضرورى باشد و آن اين كه ياد كردن از نام خلفا در خطبهء نماز جمعه ، گويا از زمان ابو جعفر منصور عباسى ( م 158 ) رسم گشته است . زمانى كه دولت صفوى بر سر كار آمد ، قرار شد تا اين بدعت كنار گذاشته شود . به همين دليل ، در خطبههاى نماز جمعه بعد از آن ، نامى از سلطان وقت برده نشد . « 4 »
هامش
( 1 ) . حلى ، علامه ، كشف الحق و نهج الصدق ، ص 100 - 101 ؛ طبرسى ، مجمع البيان ، ج 10 ، ص 288 ؛ خوانسارى ، آقا جمال ، رسائل ، ص 539
( 2 ) . ذهبى ، شمس الدين ، تاريخ الاسلام ، سالهاى 501 - 520 ، ص 325
( 3 ) . نك : حسين بن عبد الصمد ، العقد الحسينى ، ص 31
( 4 ) . بنگريد : ابهرى ، محمد بن اسحاق حموى ، منهج الفاضلين ، نسخهء شمارهء 2197 كتابخانهء ملى ، برگ 18