احتشام راه سخن داشت از غايت سلامت نفس زبان به شكوه و سعايتش نگشود بلكه لوازم اجتهاد و اهتمام در مهمّاتش به تقديم رسانيده كردار برادر كان لم يكن انگاشت .
در آن اثنا بر نوّاب پايهء سرير أعلى اين معنى به ظهور انجاميده بود كه معلّم شاهزادهء كامياب مولانا نظام الدّين احمد طبسى كه نزد امير خان به مزيد تقرّب ممتاز بود به طمع آنكه پيشوايى ارباب عمايم من حيث الانفراد بر او تعلّق گيرد پيوسته محاسن افعال امير غياث الدّين محمّد را در صورت قبايح اعمال وامىنمود و اعمال آن حضرت را به تصرّف در اموال موقوفات متّهم داشته و در خلوت زبان به معايبش مىگشود . بنابراين امير خان نسبت به آن حضرت طريق كمالتفاتى مسلوك داشته اكثر مهمّات به خلاف رأى صواب نمايش فيصل داده سخنش را معتبر نمىشمرد ، لاجرم به تجديد حكم هميون به نفاذ پيوست كه :
امير خان جميع امور ملكى و مالى و وقفى ممالك خراسان به استصواب آن جناب به مقطع رساند و منصب معلّمى شاهزادهء كامكار نيز مفوّض بدان جناب شناسند و مولانا احمد طبسى از آن امر معاف بوده بدان شغل اشتغال ننمايد ، و مقرّر گرديد در ساعت مولانا شيخ ابو سعيد به دار السّلطنهء هرات شتابد و آنچه به توقيع و قيع در آن باب به امضا رسيده باشد بر امير خان ظاهر سازد و نوّاب خانى را به رعايت جناب امير محمّد مايل گرداند .
مولانا شيخ ابو سعيد بر حسب فرمان داراى زمان به هرات آمده [ 140 ب ] قامت قابليّت نوّاب خانى و امير محمّد را به خلع شاهى كه همراه آورده بود مباهى گردانيد و مدلول منشور أعلى كه در باب رعايت جناب امير محمّد مصحوب خويش داشت به سمع امير خان رسانيد ، مع هذا هر چند كه صدور فرمان جهانمطاع هميون موافق مزاج نوّاب خانى نبود ، امّا به حسب ظاهر تا هنگامى كه شيخ ابو سعيد در هرات بود در تعظيم و توقير آن جناب كوشيده مولانا احمد طبسى را از آن شغل معاف داشت . چون شيخ رخصت انصراف يافته به درگاه خلايق پناه شتافت باز به دستور سابق طرق كمالتفاتى پيش گرفته در فيصل قضاياى فرق برايا به مقتضاى رأى خطاانديش خويش عمل مىنمود .
نزد مقتبسان انوار آثار روزگار كيفيّت اين واقعهء نامدار بدينسان در سلك بيان انتظام يافته كه ظهير السّلطنة بابر پادشاه خيال استيصال ارغونيّه را ، كه
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٣٣٢