طوايف امم به خود مايل گردانيدى و تخم نيكنامى در مزرع انديشهء خلق كاشتى ، لاجرم به مرور ازمنه مقبول اطباع پادشاه و رعيّت گرديده صاحب اختيار و اعتبار تمام گشته در ييلاق همدان به منصب جليل القدر وكالت هميون ، من حيث الاستقلال ، سرافراز گرديد . بعد روى به تمشيت امور سپاهى و رعيّت آورده پايهء قدر و منزلتش از ساير اركان دولت درگذشت و درگاه خلايق پناهش به يمن تربيت و عاطفت بيكرانه از مرجع اشراف و اعيان ممالك ايران و سران سپاه گرديده از آن وقت مدار بر حساب گذاشته دادوستد تركانه مندرس گرديد و بر ظهر احكام مهر بالاى امراى نامدار زده سر رفعتش به اوج گردون رسيد .
و آن امير صايبتدبير طريق معدلت پيموده اختلالى كه در مبدأ جهانگيرى به بعضى ولايات راه يافته بود به قدر وسع در تدارك و تلافى آن كوشيده ابواب مرحمت به روى كافهء انام برگشود و در ترفّع پايگاه اهل فضل و كمال سعى موفور به ظهور آورده هريك را فراخور استعداد به نويد جود و مكرمت مستمال گردانيد ، شعر
ز انصاف آن عادل داد ده * ز گرگ و عَوان رست صحرا و ده « 1 »
رعيّت ز انصافش آباد شد * ز بخشش سپاهش همه شاد شد
جدا كرد دست قلمزن ز بند * كزو داشت جيب رعيّت گزند
ز عدلش همه گيسها گشت پر * ز خوفش هم ايمن شد از كيسه بر
34 جلوه نمودن جولان كميت قلم و فارقم در مضمار تسخير دارالسّلام بغداد و آمدن عراق عرب به تحت تصرّف پادشاه والانژاد
نغمهپرداز غمزداى قانون سخنگذارى و مطرب خوش نواى انجمن درر
هامش
( 1 ) د : صحراق ده .